تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟
يک صبحدم نثار تو گل های ياس را
از شاخه چيده ام
اينک هميشه ياد تو را می پراکند
ياس سپيده دم!

گل های ياس را
شب ها ميان بستر خود می پراکنم
آنگاه تا سپيده دم
انگار با توام!

2 نگاشته شده در  شنبه 8 تیر1387لحظه ی دلتنگی 0:32  به قلم مسافر کویر  | 

من پروانه صفت پيش تو ای شمع چو گل
گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387لحظه ی دلتنگی 20:49  به قلم مسافر کویر  | 

ناشکیبا
ز حد بگذشت مشتاقی و صبـر اندر غمت يارا
به وصل خود دوايی كن دل ديوانه ی ما را

عـلاج  درد مشـتاقان طبيـب عام نشناسـد
مگـر ليلی كند درمان غم مجنون شيدا را

گرت پروای غمگينـان نخواهد بود و مسكينان
نبايستی نـمود اول بـما آن روی زيبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
ببايد چاره‌ای كردن كنون، آن ناشكيبا را

مرا سودای بت رويان نبودی پيش از اين در سر
وليكـن تا تو را ديدم گُزيدم راه سودا را

مـراد ما وصـال توست از دنيـا و از عقبـی
وگرنه، بـی شما قدری ندارد دين و دنيا را

چنان مشتاقم ای دلبـر به ديدارت كه گر روزی
برآيد از دلـم آهی بسوزد هفت دريا را

سخن شيرين هـمی گويد به رغم دشمنان عاشق
ولی بيمار استسقا چه داند  ذوق حلوا را؟

2 نگاشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387لحظه ی دلتنگی 16:36  به قلم مسافر کویر  | 

ای كـاش نكـردمـی نگـاه از ديده
بر دل نزدی عشق تو راه از ديده
تقصير ز دل بود و گناه از ديده
آه از دل و صد هزار آه از ديده

2 نگاشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387لحظه ی دلتنگی 19:54  به قلم مسافر کویر  | 

خدا بار امانت به من نداده است
من
اندوه انبوه نبودن تو را بر دوش می کشم.
2 نگاشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387لحظه ی دلتنگی 22:31  به قلم مسافر کویر  | 

تــــو بازی دل بـــرده و ما باخـته ايم
چــــوگان تـو را گوی سر انداخـته ايم
هركس به دلش نقش تو پرداخته است
ما بی سر و دل با غم تــو ساخته ايـم

2 نگاشته شده در  شنبه 1 تیر1387لحظه ی دلتنگی 0:18  به قلم مسافر کویر  | 

افتاده از بهشت در این ارتفاع پست...

2 نگاشته شده در  جمعه 24 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 21:59  به قلم مسافر کویر  | 

مـسـکـيـنی و غـريـبی از حـد گـذشـت ما را
بـر مـا اگر بـبـخـشی وقـت است وقـت يارا
چون رحمت تو گردد افزون ز عذر خواهی
هـر چـنـد بیــگـنـاهـم عـذر آورم خـــطـا را

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 0:4  به قلم مسافر کویر  | 

اعترافات عاشقانه 26

حکايت دل، آن هم دل بی قراری های ما، تمامی ندارد. چيزی که پيش از ازل آغاز شده، تا ابد هم تمام نمی شود معنا...
«دوستت دارم» عميق ترين جمله ای است که شايد - فقط شايد - بتواند قطره ای از امواج احساس مرا بيان کند برای تو. «دوستت دارم» های تو، عاشقانه ترين شعر عالم اند. باشکوه ترين عبارتی که باز هم واژه هايش لايق تو نمی شوند. شکوه جبروتی تو بيش از اين واژه های زمينی ست. بارها گفته ام که هيچ واژه ای بلد نيست از تو بگوید. نمی تواند. اصلا" شرم می کند از نگاه نازنین خدایی ات. حالا مال هر زبانی که باشد...
خودمانیم معنا؛ این همه بی همتایی را از کجا آورده ای؟ شایسته اش هستی درست، اما فکر نکردی این زمینی ها شاید لایق نباشند به دیدنش؟...

معنای نازنین من...
دلم می خواهد صدایت کنم. بنشینم تا خود صبح معنا معنا بخوانمت. تصویر زیبایت را در آغوش بگیرم. آنقدر نوازشت کنم تا دل دلتنگی هایم کمی آرام بگیرد. لبخندهای نازنین ات را یکی یکی قاب بگیرم برای در و دیوار دل بی قراری ام بلکه کمتر دلتنگ تو شود. دست های مقدست را غرق بوسه کنم. انگشت هات را با سرانگشتانم با احتیاط لمس کنم. و تکرار کنم که دوستت دارم... که دوستت دارم... که دوستت دارم...
سخت بود این روزهایی که گذشت. شاید از سخت ترین لحظه های تمام این همه سال های دلسپردگی ام. شاید آن ته ته های دلت تو هم کمی حس کرده باشی. (که کاش این طور نباشد. که من بمیرم نبینم آرامش ملکوتی تو ذره ای آشوب شود برای ثانیه ای حتی!...) اما گذشت... با تمام ذره ذره جان سپردن من گذشت. و خدایی که می توانست حادثه بیافریند باز هم در سکوت نشست و تماشا کرد فقط... صلاح این دل بی قراری هم حالا صبر کردن است فقط... حکمتش... نمی دانم!...
در تهاجم این همه دلتنگی های مداوم، فقط وقتی که برایت می نویسم آرام می شوم کمی. هرچند... این طور نوشتن تازه آغاز طوفان است!... اما حس خوبی دارم وقتی که برایت می نویسم... نوشتن قرار من است. ننویسم دیوانه می شوم. اگر بدانی چقدر دلم برای دفتر عاشقانه هایم تنگ شده بود... چقدر دلگیر بودم از اینکه همراه خودم نبرده بودمش... حس می کردم نیاز دارم به نوشتن. به برای تو نوشتن. نیازمند آنم که ستایشت کنم. که دوستت دارم را عاشقانه تکرار کنم برایت. همینجا حتی. روی صفحه های سفید همیشه بی صدای دفترم.
تو عزیزترینی من عاشق ترین. هیچ کجای این معادله مجهول نیست معنا! تو آفریده شده ای که عشق معنی بگیرد، من آفریده شده ام که عاشقی را معنی بدهم. بین این ها فاصله فقط یک ستاره ی خاموش است که خدایمان باید اراده کند تا روشن شود... نوبت ستاره باران شب غریبی ما هم می رسد معنا. من به خدایمان ایمان دارم...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:53  به قلم مسافر کویر  | 

گر جان نازنينش در پای ريزی ای دل
در كار نازنـيـنان جـان نازنيـن نـبـاشد

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 9:38  به قلم مسافر کویر  | 

شاه بيت هر علاقه ای...
و غزل که ميگويی؛..
               همه اش شاه بيت می شود
باور کن!
2 نگاشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 17:33  به قلم مسافر کویر  | 

کوى یار
جانا بيا كه بی تو دلم را قرار نيست
بيشم مجال صبر و سر انتظار نيست

ديوانه اين چنين كه منم در بلای عشق
دل عاقبت نخواهد و عقلم به كار نيست

گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوست
آن كن كه رای توست مرا اختيار نيست

ای دل هميشه عاشق و همواره مست باش
كان كس كه مست عشق نشد هوشيار نيست

با عشق همنشين شو و از عقل برشكن
كو را به پيش اهل نظر اعتبار نيست

هر قوم را طريقی و راهی، قبله‌ای ست
پيش منم قبله بجز كوی يار نيست

2 نگاشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 21:1  به قلم مسافر کویر  | 

همیشه با تو...
معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیک، دور
             سیر، گرسنه
                          رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا مباد!

مفهوم مرگ من
در راه عشق تو، در کنار تو
مفهوم زندگی ست.

معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن.

2 نگاشته شده در  شنبه 4 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 20:45  به قلم مسافر کویر  | 

حسرتی گر به دلم هست همان ديدن توست
من پرستوی خزان ديده ی خاموش توام

2 نگاشته شده در  جمعه 3 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:14  به قلم مسافر کویر  | 

آسمان وقف نگاهت گل من
مانده ام چشم به راهت گل من
هرکجا هستی و باشی گويم
که خدا پشت و پناهت گل من

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 19:24  به قلم مسافر کویر  | 

خونش به تيغ حسرت يارب حلال بادا
صيدی كه از كمندت آزاد رفته باشد

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387لحظه ی دلتنگی 20:55  به قلم مسافر کویر  | 

هميشه چشمهايت
بهانه ي خوبی اند
برای عاشقی ام.

هر چند؛
چشمهايت
         بهانه نيستند
خودِ عشقند!...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 21:25  به قلم مسافر کویر  | 

مویت رها مکن
مويت رها مكن كه چنين بر هم اوفتد
كآشوب حسن رو تو در عالم اوفتد

گر در خيال خلق پری وار بگذری
فـريـاد در نـهـاد بـنـی آدم اوفـتـد

افتاده تو شد دلم ای دوست دست گير
در پای مفكنش كه چنين دل كم اوفتد

در رويت آن كه تيغ نظر می‌كشد به جهل
مـانـنـد مـن بـه تـيـر بـلا مـحكم اوفـتـد

مشكن دلم كه حقه راز نهان توست
ترسم كه راز در كف نامحرم اوفتد

وقت ست اگر بيايـی و دل بر دلـم دهی
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

عاشق صبور باش در اين عشق دردناك
بـاشـد كـه اتـفـاق يـكـی مـرهم اوفـتـد

2 نگاشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 16:5  به قلم مسافر کویر  | 

دلبرا از داغ ما لاله گل کرد...

2 نگاشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 19:35  به قلم مسافر کویر  | 

دردی ست مرا به دل دوايم بكنيد
گـرد سـر آن شـوخ فـدايـم بـكنيد
ديـوانه‌ام و روی به صحرا دارم
زنـجـيـر بياريد و به پـايـم بـكنيد

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 20:22  به قلم مسافر کویر  |