|
|
|
|
|
من دارم اینجا می میرم معنا؛ چرا حواست نیست؟! |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388لحظه ی دلتنگی 17:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هربار که می آیم تا برایت بنویسم دست و دلم می لرزد. آخر من تو را بگذارم کجا بروم؟!... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388لحظه ی دلتنگی 18:54 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
با دست تهی آمدنم عیبی نیست/مپسند که با دست تهی برگردم... |
|
|
معنای من سلام
پی نوشت : چیزی قریب به 50 ساعت دیگر من پرمی کشم برای پرنده شدن در ملکوت آسمان حرمی که آرزوی کوچک و بزرگ است. بدین وسیله از تمای دوستانی که به هر طریقی پا به خلوت دلتنگی های من گذاشته اند، چه آنان که آمده اند و ماندنی شده اند و می آیند هنوز هم، و چه آنها که یک بار گذرشان افتاده و فراموش کرده اند بعد طلب بخشش می شود. لطفا حلال کنید مسافر کویر را تا حقی از کسی برگردنش نباشد و منت خدایی که در این نزدیکی ست تمام شود بر او. یاد همه ی دوستان خواهم بود، اگر که خدا قبول کند... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 23:7 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
بغض گلوگیر |
|
|
کسی مسير خدا را به من نشان بدهد دل سياه مرا دست آسمان بدهد درون پيله ی سردرگمی اسيرم، آه! به دشت خيره شدم تا مگر که قاصدکی و کاش رنگ غزلهای ناسروده ی من هزار بيت به وصفش قصيده می خوانم من از حکايت آشفتگی پرم، اما هميشه منتظرم تا عزيز خوش خبری چه سرد مرده ام اينجا، کجاست دستی که |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 22:58 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم جدا ز تو دل نيست قطرهای خون است... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 17 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 23:30 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بالی از اشک، بالی از سکوت، هفت دل بغض بر گلويم روييده است. يک نفر مشت مشت بر تنهايی ام دلشوره می پاشد. |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 17 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 1:5 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
شهر به شهر و کو به کو |
|
|
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی جامه تقویی که من در همه عمر بافتم بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت بی تو به دست خویشتن سینهی خود شکافتم از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا عاشق اگرچه عمرها در ره او شتافتم |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 16 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 2:6 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هرکجا شرح صفای تو دهند |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 0:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو نباشی کی بگيره خستگی رو از تن من؟!... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 17:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 32 |
|
|
مهتاب × شب ≠ معنا نمی شود معنا! جور درنمی آید! هرکار می کنم هیچکدام از این معادله ها جفت و جور نمی شوند! تو در نمی آیی! هرچه کم و زیاد می کنم جواب هیچکدامشان تو نمی شوی!... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 18:12 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هرگز حديث حاضر و غايب شنيده ای؟! |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 0:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
حتی اگر نباشی |
|
|
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جويمت چنان که لب تشنه آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح بی تابم آن چنان که درختان برای باد بايسته ای چنان که تپيدن برای دل « حتی اگر نباشی می آفرينمت » ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 3 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 20:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا اول از همه چشمان تو را آفريد بعد بنده ها را . . . و اين بهانه ی خوبی است برای تماشای خدا و شکر نگاهت . . . |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 2 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 18:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 0:8 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
حق من این همه دور ماندن از معنا نیست خدا! |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 0:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
من از حکايت آشفتگی پرم ، اما |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 26 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 17:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 31 |
|
|
امروز اصلا" حالم خوب نیست. دلم می خواهد از زمین و زمان ایراد بگیرم. دلم می خواهد به جان تمام دنیا غر بزنم. می خواهم همه چیز را بهم بریزم. حوصله ی حرف هیچکس را هم ندارم. حوصله ی هیچکدام از این آدم های دور و برم را هم ندارم. اگر می شد امروز را زندگی نمی کردم. اصلا" اگر به اختیار من بود هیچکدام از این روزهای بی تو را زندگی نمی کردم. من خسته شده ام معنا. من از تمام این روز و شب های تکراری خسته شده ام. از تمام این روزهایی که شب رنگ اند. از تمام این لحظه هایی که ندارمت خسته شده ام!
پی نوشت : چند روزی نیستم. |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 1:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای طبيب من؛ مريضت بی مداوا مانده است... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 19 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 1:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
لحظه ها |
|
|
بـی تو چقـدر خـرد و خـميرند لـحظه ها مـثـل مـن فـلـک زده مـثـل مـن غــريـب انـگـار در نـگـاه تـو تـکـثـيـر می شـوند حالا منـم و گـريه بـر ايـن درد مشتـرک «بـگـذار تـا مـقابـل روی تـو بـگذريم» |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 18 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 1:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل بر سر عهد استوار خویش است |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387لحظه ی دلتنگی 1:23 به قلم مسافر کویر
|
|
||