|
|
آشنایی... |
|
|
امروز، مثل دیروز، مثل فردا، مثل تمام این روزها، در فکر تو بودم. در فکر تو هستم. در فکر تو خواهم بود... نه! تو دیگر غریبه نیستی! آشنایی... مدتهاست که آشنایی... به من، از خودم آشناتری و من دوستت دارم آشنا... آشنای من... همیشه دوستت دارم... همیشه دوستت دارم... همیشه... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 22 مرداد1384لحظه ی دلتنگی 23:29 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ببین! |
|
|
نگاه کن به بستر رگان من ببین چگونه موج می زند غمت میان آن!... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 17 مرداد1384لحظه ی دلتنگی 19:49 به قلم مسافر کویر
|
|
||