تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟

نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

2 نگاشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 23:1  به قلم مسافر کویر  | 

چقدر دلتنگ اینم که توی آغوش مهربانت آرام بگیرم... چقدر دلتنگم...
2 نگاشته شده در  جمعه 25 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 1:33  به قلم مسافر کویر  | 

گر حال تو هم چون من آشفته خراب است
گر خواهش دلهای من و تو بی جواب است
ای وای به حال هر دوی ما...
2 نگاشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 16:45  به قلم مسافر کویر  | 

تو
اگر «تو» نبودي
کدام واژه مرا تا عروج «ما» مي برد؟
اگر تو نبودي، سلام را که به لبخند، پاسخش مي داد؟
نگاه منتظرم، راه بر نگاه که مي بست؟
ز پشت پنجره، چشمان من که را مي جست؟
اگر«تو» نبودي، کدام واژه به لب هاي من گره مي خورد؟
سراي خاطره ام، رازدار که مي بود؟
اگر تو نبودي، دلم هواي که مي کرد؟
سفر به ياد که، آغاز مي توانستم؟
اگر تو نبودي، فضاي خاطره ام، عطر ياد که را داشت؟
کدام واژه به جاي «تو» ورد لب مي شد؟
اگر تو نبودي، دل غمديده را چه کس مي برد؟
کدام خنده مرا جان تازه اي مي داد؟
کدام شم نجيبانه، آتشم مي زد؟
کدام بغض غريبانه، گريه سر مي داد؟
اگر تو نبودي، به شوق که، آغاز مي توانستم؟
به کوي که، پرواز مي توانستم؟

تو را به جان سپيده، تو را به سوسن و شبنم
تو را به ساقه ي گندم، تو را به سوره ي مريم
تو را به نازکي خواب يک بنفشه زيبا
تو را به بارش باران، تو را به آبي دريا
تو را به پاکي کوثر، تو را به عمر شبنم بي تاب
تو را به رويش نيلوفرانه در مهتاب
تو را به جان شقايق، تو را به لاله تبدار
تو را به گرمي آتش، تو را به لحظه ي ديدار
تو را به هق هق آرام و بي صدا سوگند
بمان
بمان که گر تو بماني، بهار خواهد ماند
بمان که گر تو بماني، هَزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن، بمان دليل سرودن
بمان اميد شکفتن
که گر «تو» بماني
دوباره خواهم ماند، دوباره خواهم خواند
براي باور فردا، شبانه خواهم راند
بمان که من به شوق بودن با تو
به آفتاب روشن فردا، سلام خواهم داد
بمان، که گر تو بماني
اميد خواهد ماند

2 نگاشته شده در  شنبه 19 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 1:45  به قلم مسافر کویر  | 

سخت سری کردم و عاشق شدم
رفت دل از دست به آسانیم...

2 نگاشته شده در  جمعه 11 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 19:33  به قلم مسافر کویر  | 

عطر یاد...

اذان دیروز، عجیب بوی ماه رمضان می داد!...
2 نگاشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 22:9  به قلم مسافر کویر  | 

بهترین بهترین من
زرد و نيلی و بنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.


در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های يکدگر،
گيسوان خيس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سايه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطر های گرم،
می تراود از سکوت دلپذيرشان،
بهترين ترانه،
                بهترين سرود!


مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبک تر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو - که رُسته در کنار هم -
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها و عطر ها،
بهترین هر چه بود و هست،
بهترین هر چه هست و بود!


در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهش ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام.


ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من!
لحظه های هستی من از تو پرشده ست
آه!
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه، راه
در هوا، زمین، درخت، سبزه، آب،
در خطوط درهم کتاب،
در دیار نیلگون خواب!


ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.


ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.


در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش،
عطرهای سبز و آبی و کبود،
نغمه های ناشنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!

روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازها!


خوبِ خوبِ نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب،
بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو، اگر چه بهترین سرود زندگی ست
من تو را
          به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!

2 نگاشته شده در  جمعه 4 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 12:59  به قلم مسافر کویر  | 

جان ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1384لحظه ی دلتنگی 23:14  به قلم مسافر کویر  |