|
|
|
|
|
يک بار ديگر در تو -ای آيينه ی باورنما- خود را می يابم. و اين خويش در تسليم را انکار خواهم کرد... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 30 آبان1384لحظه ی دلتنگی 16:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
از خلق چه می جويی شاعر؟ که به شعر تو |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 29 آبان1384لحظه ی دلتنگی 10:13 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
من بی قرار و تنها دور از تو نا شکیبا |
|
|
نمی دانم چه بگویم... نمی دانم چگونه بگویم... در باغ سبز چشمت، صدها بهار داری اما وقتی: من بی قرار و تنها، دور از تو ناشکیبا چه بگویم؟... دارم گریه می کنم، آری... بی قرارم امروز... دلتنگم... خیلی دلتنگم... کاش پناه دلتنگی ام می شدی... کاش از تملک دستان مهربانت اطمینان داشتم... کاش پیوند می زدی مرا به آرزوهایم... دلم می خواست که می شد یک بار، فقط و فقط یک بار، بایستم رو در رویش. خیره بشوم توی زلال نگاه آسمانی اش و بگویم: من اگر گناه کردم که تو را نگاه کردم، اما نمی شود... نمی توانم... من نمی توانم... آخر... دلش از جنس گل است... می شکند... چگونه تاب بیاورم افتادنش را؟... نه!... نمی گذارم!... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 28 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
از دست تو در اين همه سرگردانی |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 27 آبان1384لحظه ی دلتنگی 15:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر که پروانه صفت پر به تمنای تو زد |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384لحظه ی دلتنگی 15:0 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
منم جنگل تويی باران |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
چقدر؟!... |
|
|
میان جان دو انسان، چنین به هم نزدیک چقدر فاصله؟ آخر چقدر فاصله؟ آه... چقدر ماندن در هاله ی تبسم و شرم؟ چقدر بودن در پرده ی سکوت و نگاه؟ چقدر دوری از آفتاب آن لبخند چقدر...؟ چقدر؟! بشر چقدر به درمان عشق درمانده ست... مگر چه کاری خوش تر ز دوست داشتن است؟ چقدر باید بر این گناه تاوان داد؟ چقدر پرسه زدن در خیال، با اندوه؟ چقدر بی تو به دنبال خویش گردیدن؟ ... میان جان دو عاشق چنین به هم نزدیک |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 24 آبان1384لحظه ی دلتنگی 9:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نام تو را تا بام ديوار بلند شهر خواهم برد |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 23 آبان1384لحظه ی دلتنگی 12:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم تو رايحه ی روشن آغاز بهار |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 22 آبان1384لحظه ی دلتنگی 12:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
آغوشت را باز یابم... |
|
|
پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز برآنم که در کنار تو لنگر افکنم بادبان برچینم پارو وا نهم سکان رها کنم به خلوت لنگرگاهت درآیم و در کنارت پهلو گیرم آغوشت را باز یابم استواری امن زمین را زیر پای خویش... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 21 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
حلاج پيشه ايم و گمانم در عاقبت |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 20 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
با توام، آهای مسافر! با همین ترانه برگرد... |
|
|
چشم که می گشایی، خورشید، اجازه ی طلوع می گیرد. روز آغاز می شود. جهان، زندگی از سر می گیرد. لبخند که می زنی، هوا پر می شود از واژه واژه عشق. غنچه های یاس از لمس پاک دستانت حس شکفتن می کنند. آسمان، رنگ می گیرد از زلال نگاه آبی ات. حرف که می زنی، آب، روشنی می گیرد از عطر کلامت. نگاهم که می کنی، غرق می شوم در حس ناب لحظه های آسمانی بودنت. نفس که می کشی، بوی عید می پیچد توی خانه. مهر، در حس پاک نگاهت معنا می گیرد و بهشت، گوشه ای از حریم امن آغوش توست.
|
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384لحظه ی دلتنگی 15:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گر در کويش برسی برسان اين پيام مرا: "بی چراغ رويت من ندارم ديگر تاب اين شبهای سرد و خاموش هرگز هرگز باور نکنم عهد و پيمان ما شد فراموش" |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تنها |
|
|
تنها شدم دوباره تنهای تنها... گر چه چند روزی بيش نيست برای من عمری می گذرد تنها شدم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 17 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:0 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 16 آبان1384لحظه ی دلتنگی 13:20 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
از خدا برگشته تر از من صف مژگان اوست |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 15 آبان1384لحظه ی دلتنگی 13:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
«من» فکر گریزم، «او» تا راه به من بندد |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 14 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
حرفی بزن... دلم گرفته... |
|
|
حرفی بزن، گرفته دلم، ای آشناترين من باز ياد روی تو کردم و اين چنين قامت به قصد قرب نگاه تو بسته ام چشمم به چشم ناز تو : «ايّاک نعبدُ» من بي کسم و راهی شهر حضور تو |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 14 آبان1384لحظه ی دلتنگی 1:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها به اشاره ی تو سبز است بهار |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384لحظه ی دلتنگی 19:6 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
... |
|
|
نماز که می خوانی، انگار خدا قطعه ای، قابی، پنجره ای از بهشت می گشاید رو به زمین... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودی |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 10 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:28 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
برزخ |
|
|
من فقط به چشم های تو اعتماد کردم
همين! هيچ فکر نمی کردم جزای آن اين برزخ هزار تو باشد! |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 9 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:46 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
خواهم گفت... |
|
|
و من آن نام تو را خواهم گفت به نسيمی که سپيد است و سوی کوه وزان و نسيم و کوه ارتفاعات سرودن را هر دو با نام تو خواهند سرود و من آن نام تو را و به شب نام تو را خواهم گفت |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 8 آبان1384لحظه ی دلتنگی 18:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
می گن... یا می گم؟!... |
|
|
می گن : «آدم عاقل یه اشتباه رو دو بار تکرار نمی کنه.» می گم : «آدم عاشق چطور؟!...» |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 7 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گرمای عشق تاخته تا مغز استخوان |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 6 آبان1384لحظه ی دلتنگی 19:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو آمدی زو دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر اميد دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 5 آبان1384لحظه ی دلتنگی 20:5 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بايد که جمله جان شوی تا لايق جانان شوی |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 4 آبان1384لحظه ی دلتنگی 16:22 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اسباب عشق |
|
|
اگر اين پنجره ها باز شود آسمان آبی به درون می آيد و من از هر ابری تکه ای بر می دارم پر قو، پر غاز، پر مرغ دريا خانه ای خواهم زد از سپيدی، پاکی سقف آن مهتاب است پنجره ها از نور پرده ها از گل ياس فرش از مهر، رنگ از شور همه اسباب از عشق و هوايی از تو...
|
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 3 آبان1384لحظه ی دلتنگی 20:44 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 2 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:38 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 1 آبان1384لحظه ی دلتنگی 17:29 به قلم مسافر کویر
|
|
||