|
|
|
|
|
غرق دريای عشق تو شد دلی که، تشنه مثل کويره... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384لحظه ی دلتنگی 11:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
چه اشتباه قشنگی ست عاشق تو شدن... |
|
|
شبی كه چشم تو را رنگ و آب داد خدا |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 29 آذر1384لحظه ی دلتنگی 19:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نباشدم به جز مهرت، هوای دیگری در سر... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 28 آذر1384لحظه ی دلتنگی 14:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
... |
|
|
در پشت میله های قفس از سر ملال با خط خوش نوشتم بیتی به حسب حال: «اول بنا نبود بسوزند عاشقان آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد»...
|
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 27 آذر1384لحظه ی دلتنگی 17:22 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
خواب... بیدار... |
|
|
گرچه با يادش، همه شب، تا سحرگاهان نيلی فام، بيدارم؛ گاهگاهی نيز، وقتی چشم بر هم می گذارم، خواب های روشنی دارم، عين هشياری! آنچنان روشن که من در خواب، دم به دم با خويش می گويم که : بيداری ست، بيداری ست، بيداری! اينک، اما در سحرگاهی، چنين از روشنی سرشار، ای زمان، ای آسمان، ای کوه، ای دريا! |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 26 آذر1384لحظه ی دلتنگی 12:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گريه ی من به جهان هيچ بنايی نگذاشت |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 25 آذر1384لحظه ی دلتنگی 19:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
دو فا رٍ می |
|
|
چهار ضربه روی سیم، می و فا و لا و دو چهار ضربه می زنم به شوق چشم های تو چهار ضربه بعر از این که فا به دو نمی رسد چهار چنگ می زنی به در... صدا نمی رسد نخیر مثل اینکه من دوباره تند می روم صدای گریه های من به فا به تو نمی رسد دو فای فاصله شکسته می شود صدا کنار کاج یخ زده مرا ببین، سکوت، سُل کسی کنار سیم های خسته منتظر شده |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384لحظه ی دلتنگی 12:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل من صبر ندارد که بسازد بی دوست |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 21 آذر1384لحظه ی دلتنگی 12:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم!... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 20 آذر1384لحظه ی دلتنگی 16:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
سرپناه |
|
|
بر شاخه های تمام درختان آشيانه داشت از اين آشيان به آن آشيان از اين شاخه به آن شاخه می پريد و زندگی را می گذراند تا آن روز که در حياط تو نشست و به خانه ات آمد و برای هميشه آشيان هايش را به فراموشی سپرد آن روز سرپناهی يافت دلم.
|
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 19 آذر1384لحظه ی دلتنگی 20:27 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
با زمزمه ی عشق تو بيدار شدم |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 18 آذر1384لحظه ی دلتنگی 17:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تا خار غم عشقت تا ریخته در دامن |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384لحظه ی دلتنگی 15:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
یه پست بی ربط به وبم ولی شدیدا" مرتبط با این روزها |
|
|
1- عمق فاجعه را تازه امروز صبح فهمیدم... 2- «منوچهر نوذری» هم پرکشید... «ایرج نوذری» داغ پدر سخت است... تسلیت باد... خدایش بیامرزد... مرد بزرگی را از دست دادیم...روحش شاد... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384لحظه ی دلتنگی 17:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
جان بر لبم رسيد ز دوری به جان تو |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 15 آذر1384لحظه ی دلتنگی 21:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
دارم گریه میکنم... |
|
|
حاجيان رَخت چو از مکه بَرند مدتی در عقب سر نگرند تا به جايی که حرم در نظر است چشم حجاج به دنبال سر است من هم از کوی تو گر بستم بار |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 14 آذر1384لحظه ی دلتنگی 8:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگه بسه! |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 13 آذر1384لحظه ی دلتنگی 15:23 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
هنوز... |
|
|
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم برای آمدنت گرچه راه کوتاه است سلام...روز قشنگی است...دوستت دارم... هوا بودن يک عمر با تو را دارم براي گفتن يک حرف عاشقانه فقط بدون تو همه ی لحظه ها به اين فکرند |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 12 آذر1384لحظه ی دلتنگی 16:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل از ما برد و روی از ما نهان کرد... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 11 آذر1384لحظه ی دلتنگی 18:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
واسه من سخته که بی تو بنويسم مشق پرواز... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384لحظه ی دلتنگی 17:12 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
آخرین جرعه ی این جام |
|
|
همه می پرسند : -«چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند؟ که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ - نه به ابر، من، مناجات درختان را، هنگام سحر به تو می اندیشم... همه وقت پاسخ چلچله ها را، تو بگو در رگ ساغر هستی تو بجوش |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384لحظه ی دلتنگی 21:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
اميد خواجه گی ام بود، بندگی تو کردم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 8 آذر1384لحظه ی دلتنگی 19:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم به زلف توست مزن بر او شانه... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 7 آذر1384لحظه ی دلتنگی 16:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
بیتاب از تو گفتنم... |
|
|
عشق از من و نگاه تو تشکيل می شود |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 6 آذر1384لحظه ی دلتنگی 21:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
به دیدارم بیا |
|
|
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايی تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است دلم تنگ است.. شب افتاده است ومن تنها و تاريکم
|
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 5 آذر1384لحظه ی دلتنگی 19:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو چه کرده ای که با تو شده عشق تار و پودم؟!... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 4 آذر1384لحظه ی دلتنگی 11:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شبيخون خورده را می مانم و می دانم اين را هم |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 3 آذر1384لحظه ی دلتنگی 17:5 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
این حالِ منِ بی تو ست : بغض غزلی بی لب... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384لحظه ی دلتنگی 9:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شهره ی شهر مشو تا ننهم سردر کوه |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 1 آذر1384لحظه ی دلتنگی 9:8 به قلم مسافر کویر
|
|
||