تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟
عجیب برایت بی قرارم معنا... چرا تمام نمی شوند این فاصله ها؟!...
2 نگاشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 23:13  به قلم مسافر کویر  | 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگ های سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد،
نغمه ی شوق پرستوهای شاد،

نرم نرمک می رسد اينک بهار،
خوش به حال روزگار!...


( پی نوشت : شنیده ام دعای هنگام تحویل سال نزد خدا عزیز است... با قلب پاکت برایم دعا کن معنا... نوروزت سبز تر از هر بهار... دوستت دارم... )

عیدت مبارک معنا...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 10:4  به قلم مسافر کویر  | 

ناگریز است از کمند وهم ها برج محال
در هوای عشق گاهی آه عیاری کند...

2 نگاشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 19:55  به قلم مسافر کویر  | 

اعترافات عاشقانه 4

سلامت نمی کنم. سلام آغاز است. میان من و تو هیچگاه پایانی نبوده که بخواهم با سلام از نو بیاغازمش...
اما پس از آرزوی پیوسته سلامت بودنت،
«تو خوبی.
           و این همه ی اعتراف هاست...»
تو آنقدر خوبی که تمام آسمان از درک خوبی تنها نگاهت عاجز می ماند. آنقدر پاکی که ملائک شرم زده اند از قداست دستانت. آنقدر مهربانی که مادران مهر می آموزند تنها از کوچکترین لبخندت... من چه دارم که بگویم؟...
وقتی تو تجسم عشقی... وقتی آنقدر خوبی که مرزهای دوستت دارم برای حجمش حقیرند... وقتی آنقدر زلالی که تصورش برای تمام دنیا ممکن نیست... وقتی آنقدر عظیمی که به وصف نمی آیی... من چه دارم که بگویم؟...
جز اینکه دوستت دارم... و بخوان این واژه راو نه یک بار و دو بار و ده بار...
چقدر بچه بودم آن روزها که فکر می کردم می شود نباشی و با خیالت خوش بود!... چه کودکانه می اندیشیدم که برای خوشبخت بودن تنها تصویرت را داشتن کافی ست!... ببین مهربان لبخندت چطور از تمام جهان غافلم کرده ست!... قد علم می کنی تاب ایستادن از پاهایم می گریزد... مسافر به فدای قامت استوارت؛ راهت را کج کن کمی... این طرف ها گذارت اگر افتاد، دلی هست که همواره آماده ی قربانی شدن در محراب مقدس ابروان توست... ونفسی هست که در انتظار دیدنت هنوز می آید و می رود... از کسی که می خواهد قربانی نگاه پاک تو باشد چه انتظارداری؟... بگو معنا!... دل از این عاشق تر می خواهی؟!...
بی قرارم معنا... بی قرارمت... آنقدر که همین روزها مجنون خواهم شد... مجنون تو... مجنون ترت!... دیروز، کسی می گفت : «مواظب باش ازاین دیوانه تر نشوی!...»
مگر می شود عاشقت بود و دیوانه نشد؟!... مگر می شود لبخندت را دید و به جنون نرسید؟!...
بی قرارم معنا... بی قرارمت... زودتر بیا...

2 نگاشته شده در  شنبه 27 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 9:34  به قلم مسافر کویر  | 

مرا بهانه کن فقط...
تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقط
به رنگ عاشقانه ها مرا ترانه کن فقط

من از عبور جاده ها نشانی تو خوانده ام
تو هم بيا و با دلت مرا نشانه کن فقط

به روي بام خانه ام بساز آشيانه ای
بيا کنار من بمان ، بيا و لانه کن فقط

منم كه پر ز غصه ام اسير دست يادها
بيا و قلب خسته را پر از ترانه كن فقط

2 نگاشته شده در  جمعه 26 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 15:0  به قلم مسافر کویر  | 

خورشيد خم شد تا نگاهت را ببوسد
گل غنچه شد تا روی ماهت را ببوسد

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 14:32  به قلم مسافر کویر  | 

چون آتش و خاکستر در وحشت طوفانم
بی صبح نگاه تو سخت است شکيبايی...

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 14:35  به قلم مسافر کویر  | 

از تمام خوبیها،
                  تنها مهربانی هایت مرا بس.
از تمام زیباییها،
                   تنها چشمان آسمانی ات مرا بس.
از تمام لذتها،
                تنها آرمیدن روی شانه های تو مرا بس.
 از تمام آدمها،
                تنها با تو بودن مرا بس.

 دیریست پی برده ام زیاده خواهم...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 17:39  به قلم مسافر کویر  | 

ندارد...
حضرت عشق به من لطف عجيبی دارد!...
2 نگاشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 18:34  به قلم مسافر کویر  | 

جز غمت نـدارم به حال دل گـواهـی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشـم مـن بـه راهـت هـمیشه تا بیایـی
باغ من، بهارم، بهشت من، کجایی؟!...

2 نگاشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 14:15  به قلم مسافر کویر  | 

بلند می پری آيا به فکرمن هستی؟
بدون بال نمی شد پريد دنبالت!...

2 نگاشته شده در  شنبه 20 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 15:17  به قلم مسافر کویر  | 

آسمان اطلسی
تو بر لبان سرد من سرود عاشقانه ای
براي پر گشودنم تو بهترين بهانه ای

امـيد آخـرين مـن خيـال دلـنشـين مـن
بهار سبز من تویی كه با گل و جوانه ای

به آسمان چشم من تو شطی از ستاره ای
به لاله زار سينه ام تو موجی از زبانه ای

به هرچه ميرسم تویی نمی روی ز خاطرم
به هر كجا كه ميروم تویی كه در ميانه ای

از آسمان اطلسی شبی دوباره ميرسی
كه نذر عاشقان كنی سلام صادقانه ای

شكوه دفتـر غزل مرا به خـلسه ات بـبـر
طلوع شعر من تویی كه شور هر ترانه ای

تو ای شكوفه ي نگاه در اين زمانه ی گناه
چو لحظه های پاك من غريب و شاعرانه ای

برای عشق و آشتی تو اولين اشاره ای
برای مهر و دوستی تو آخرين نشانه ای

2 نگاشته شده در  جمعه 19 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 14:39  به قلم مسافر کویر  | 

 زلف بر يکسو زدی تا غرق مهتابم کنی...
2 نگاشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 16:38  به قلم مسافر کویر  | 

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام...

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 19:47  به قلم مسافر کویر  | 

بیا!...
دل شد به درد و دوری تو مبتلا، بيا
دارد هوای ديدن روی تو را، بيا

درمان‌گری و چشم و دل دردمند من
ترسم شود سپيد به راه دوا، بيا

مي‌ترسم از تلاطم دريای روزگار
ای كشتی اميد مرا ناخدا، بيا

تا كی كشيم حسرت ديدار روی تو؟
خون می رود زديده اميد ما، بيا

بيگانه‌ام به اهل جهان در فراق تو
ای مايه اميد دل، ای آشنا، بيا

خضر از تو يافت دولت جاويد زندگی
ای باخبر زچشمه آب بقا، بيا

يك روز صبح در چمن آرزوی ما
ای خوب دل نواز، چو باد صبا، بيا
 
عاشق دلش گرفت از اين شام بی ‌سحر
جانش به لب رسيد زهجران، بيا بيا...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 20:56  به قلم مسافر کویر  | 

دست تو خورشید من
               در شب دریا شدن
ای جاری،
           ای روشن؛
از فردا حرفی بزن...
2 نگاشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 15:59  به قلم مسافر کویر  | 

دوبـيتی با من و لبخند با تو
شکستن با من و پيوند با تو
تمامِ سهمِ من يک نی لبک شد
دميـدن هـای  بی مانند با تـو

2 نگاشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 22:48  به قلم مسافر کویر  | 

با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان...
2 نگاشته شده در  شنبه 13 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 11:16  به قلم مسافر کویر  | 

بسوزان هرطريقی می پسندی
که آتش ازتو و خاکستر از من...

2 نگاشته شده در  جمعه 12 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 20:35  به قلم مسافر کویر  | 

در و پنجره
در و  پنجره های دست ساز می فروشم.
کار و بارم سکه است.
بايد هم باشد؛
در و پنجره هايی که من می سازم
همه
رو به تو باز مي شود!...
2 نگاشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 12:31  به قلم مسافر کویر  | 

با تو خزان من بهاران
                با تو شبم ستاره باران
2 نگاشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 23:44  به قلم مسافر کویر  | 

فاصله گرفتم، اما نمی دانستم فاصله روايت ديگری از توست!...
2 نگاشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 21:35  به قلم مسافر کویر  | 

اعترافات عاشقانه 3
شب ها،
         وقتی که ماه می تابد،
من در دفتر مشقم تمرین عشق می کنم.

و هزار بار می نویسم
«معنا» ماه است...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 8:4  به قلم مسافر کویر  | 

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع...

2 نگاشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 17:29  به قلم مسافر کویر  | 

تو ماهم می شوی آیا ؟...
شبی در شب ترين شبها، تو ماهم می شوی آيا
                           تو تسليم تماشای نگاهم می شوی آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه می آيم
                     تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آيا

پس از طی كردن فرسنگها راهی كه می دانی 
                      كنار خستگی ها، تكيه گاهم می شوی آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
                      تو اقيانوس موج آماج راهم می شوی آيا

نگاهی ناشيانه من به هستی داشتم عمری
                           تو تصحيح تمام اشتباهم می شوی آيا

اگر بی روز و بی تقويم ماندم من
               به و صل فصلهايت، سال و ماهم می شوی آيا

برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری
                        برای دوستت دارم گواهم می شوی آيا

شب افسانه ها با تو طلوع تازه ای دارد
                     تو در صبح اساطيری پگاهم می شوی آيا

صبور و ساده ای اما، عميق و ژرف، عشق من
                    برای حرف نجوا، قعر چاهم می شوی آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردی نگاهم را
                     به پاس اشكهايم عذر خواهم می شوی آيا

تو شيرين ترازآن هستی كه شادابيت كم گيرم
                   و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آيا

2 نگاشته شده در  شنبه 6 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 12:32  به قلم مسافر کویر  | 

در زلال چشمه ای جوشيده از سنگ
در پر پروانه ای زيبا و خوشرنگ
در نوای زير و بم های يک آهنگ
سوز دل در نغمه ی مرغ شباهنگ...
                                      من تو را می بينم...

2 نگاشته شده در  جمعه 5 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 13:56  به قلم مسافر کویر  | 

ما که بی یاد تو ای دوست نباشیم دمی
حیف باشد که دلت بی خبر از ما باشد...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 17:44  به قلم مسافر کویر  | 

دو جهانم، خلاصه توست...
2 نگاشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 12:13  به قلم مسافر کویر  | 

دلم برای تو چون چنگ می زند آهنگ
غمت بهانه ی اين چنگ می شود گاهی...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 11:19  به قلم مسافر کویر  | 

بگذار نگاهت کنم
تنها در توست که زیبایی به فریبایی می ارزد...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384لحظه ی دلتنگی 16:52  به قلم مسافر کویر  |