|
|
|
|
|
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 21:4 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
پنجره |
|
|
تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی که در زندگی بر رخم باز بوده ست. تو بودی و لبخند مهر تو، گر روشنایی به رویم نگاهی گشوده ست. مرا با درخت و پرنده، تو آغوش همواره بازی تو دروازه ی مهر و ماهی! تو افسانه گو با دل تنگ من از جهانی تو با قلب کوچه، من اینک، کنار تو، در انتظارم |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 21:49 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
معنا!... |
|
|
چشم های تو؛ جبرئيل بيقرارنوشته های من بودند... و هنوز بعد از هزار سال تنهايی، تو تنها مخاطب سطر سطر دلتنگی های منی... با تو هستم؛ آشناترین غریب دور از من.... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 10:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
پرتوی روی تو تا در خلوتم دید آفتاب |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 15:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز برای من و تو و ساکنان هر دو عالم روز بزرگی ست. می خواهم از خدایی که در این نزدیکی ست عیدی بگیرم معنا. می آیی؟...
پی نوشت : این روز عید چقدر جایت کنارم خالی ست معنا...
ولادت حضرت رسول (ص) |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 14:24 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 6 |
|
|
سالی گذشته است... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 26 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 8:13 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 25 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 10:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 19:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
... |
|
|
چشم هایم را باز می کنم. دقایقی گنگ به ساعت نگاه می کنم که زمانی نامفهوم را نشان می دهد. شاید هم من نمی فهممش... تمامش را در فکر تو بودم... نمی دانم چند دقیقه، یا چند ساعت، یا چند روز.. مهم هم نیست... من در فکر تو بودم... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 0:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
حالم خوب نیست معنا... پشت پنجره عجب بارانی می بارد!... نکند امروز از خانه بیرون نیامده ای... «قطعا"» آسمان هم دلتنگ توست... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 20:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 5 |
|
|
شب شده ست. «باز» شب شده ست. شبی دیگر آمد بی حضور ملکوتی ات معنا. شبی دیگر آمد، و تو نیستی تا این غریب خـاکی خسته از زندگی سر بر شـانه ات بگذارد و در حریم امن بازوانت آرام بگیرد. چقـدر خستـه ام نازنین دلم... چقدر غریبم... این لحظه ها که نیستی، شب و روز مفهومی ندارند. و ساعت ها تنها می آیند و می روند تا شاید - اگر خدا بخواهد - لحظه ی دیدارت نزدیکتر بیاید. (چه لحظه ای خواهد بود معنا!... می دانم که در مقابلت تاب ایستادن ندارم... می دانم که زمین می خورم... کاش خدای مهربانمان صلاح بداند که آن لحظه ی شیرین روزی بیاید... یکی از همین روزها...) |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 10:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 18:7 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاه می کنی اما عزيز من بايد |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 12:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ردپا |
|
|
عشقت از خود ردپایی بر جا می گذارد در قلب من، زندگی من... و تو در این اثر باقیمانده، - در ردپای عشقت - همیشه با منی... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 19:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
طوريم نيست، خرد و خميرم، فقط همين |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 2:55 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
قدر مرد |
|
|
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون می رود نهفته از این زخم اندرون این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت من برنخیزم از سر راه وفای تو روزی که جان فدا کنمت، باورت شود ساقی، بیار جام صبوحی که شب نماند باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 14:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نقش کردم رخ زيبای تو بر خانه ی دل |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 8 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 15:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
نامه ای برای خدایی که در این نزدیکی ست... |
|
|
هو الطیف خدای خوب سلام. پـی نـوشـت : خـدای خوب! هیچوقـت تصور نمی کردم روزی برسد که بنشینم و گفته هایی را کـه تو بـهـتـر می دانی شان از دلم برایت بنویسم!... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 7 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 13:38 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
عشقِ سوزانِ خليلم ، تو گلستانٍ نياز... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 6 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 19:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
جادوی بی اثر |
|
|
پر کن پیاله را، کاین آب آتشین دیری ست ره به حال خرابم نمی برد! این جام ها - که در پی هم می شود تهی - دریای آتش است که ریزم به کام خویش، گرداب می رباید و آبم نمی برد! من، با سمند سرکش و جادویی شراب، هان ای عقاب عشق! در راه زندگی، پر کن پیاله را... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 5 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 16:58 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نرسد دست تمنا چون به دامان شما |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 4 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 13:21 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا گر مست مي خواهی نگاهت را مگير از من |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 12:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 14:20 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
بهار بی تو دل آزار می شود... برگرد! |
|
|
نه لب گشـایـدم از گـل، نه دل کشـد به نبیـد نـشان داغ دل ماســت لالـه ای کـه شکـفت بـیا که خـاک رهَـت لالـه زار خـواهد شـد به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست چه جای من؟ که در این روزگار بی فریاد گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385لحظه ی دلتنگی 18:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||