|
|
|
|
|
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگريست |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 20:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
مرا ببخش... |
|
|
تو آسمانی و من ريشه در زمين دارم هميشه فاصله ای هست، داد از اين دارم قبول كن كه گذشته ست كار من از شك تو نيز دغدغه ات از دقايقت پيداست بخوان و پاك كن و نام خويش را بنويس كس هنوز عيار تو را نفهميده است |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 17:8 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر روز دلم در غم تو زارتر است... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:56 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 13:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دِينِ ديوانه به دين عشق تو شد |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 23:41 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 7 |
|
|
هنوز مبهوت آن تصویرم... مدت ها گذشته است از روز نخستین که نگاهم به دیدارش روشن شد. اما هنوز مبهوت آن تصویرم و معصومیت آسمانی اش... هنوز هم هر بار که نگاهش می کنم مفهومی به نام «گذر زمان» گم می شود میان دانسته هایم؛ و نمی فهمم چقدر غرق می شوم درونش... تماشاکن تبسم های گل را ... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 9:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
روایات... |
|
|
روایت اول
من راوی ام ... تو شخصيت داستان من! با يک تـم جنايـی مبهـم مـوافـقـی؟ و راه ميروی دل من تاپ...تاپ...تاپ بر سطرهای کاغذ من جان گرفت وبعد من راوی ام... ولی وسط خوابهام تو اصلا" به ذهنيات شما جور نيست پس حالا دوباره پای شما ... تاپ ... تاپ ... تاپ از اين به بعد قصه ی ما گريه آور است
راوی تويی!... و من که از اين خواب می پرم اصلا" ستاره مثل تو آيا نداشته است؟ اينـــــجا فضا به سود تو تغيير می کند راوی تويی... بيا و بريز اين شرنگ را،
و سنگ خاطرات کسی که نبوده است در روز مرگ قصه ی اين عشق، دفن شد اين قصه را بگو چه کسی گفته؟ من؟ نه! تو؟ راوی چه فرق می کند اين که منم ؟ تويی ؟ ويرانه است...ويرانه...
عصر به خير فرشته عصر به خير ملکوت.... مرا در آغوش جاودان خودت بگير...... يا عشق |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 17:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ندارمت... خورشيدم، سکوت را بشکن... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:6 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:28 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شعر من آيينه ی تصوير زيبای تو بود |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 12:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب از آسمون ستاره می چشدم رو برگای گُلا شبنم می پاشیدم وقتی بیدار شدم گُل کرده بود خورشید آخه دیشب، بازم خواب تو رو دیدم... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 18:29 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 12:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل بيتاب من با ديدنت آرام می گيرد... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 9:5 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
برای چشمانت بی قرارم... |
|
|
از چشم خود بپرس که ما را که می کُشد |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:44 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ماهتاب من |
|
|
شبی به خلوت پر ماهتاب من بگذر ز کوچه های گل افشان خواب من بگذر بپوش پیرهن سایه ی مرا بر تن به ابر پاره ی شعرم سبک چو ابر آویز چو موج سد بلند شکیب من بشکن شبی درازترم از شبان تیره ی قطب |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 10:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مگر من می توانم از دو چشمت چشم بردارم؟!... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 13:43 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو اوجی و من، |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:24 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
جان خود را سپر تير بلا خواهم ساخت |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
می شود معنا؟... |
|
|
در بگشایید شمع بیاورید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب... شاید |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 21:44 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
به یادت هست زخمی بر دلم هست |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 9:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شبهای تنهایی به امیدت سحر شد... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 23:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
جای خالی معنا... |
|
|
شب می آید. هر کس به سویی در خواب می شود. و من برای فرار از هجوم حجم تنهایی - که شب ها توی اتاقم بزرگتر می شود انگار- چراغ کوچک بالای سرم را روشن می کنم، و پناه می برم به آغوش همیشه باز بستر کودکی. یکباره دلم به وسعت تنهایی خدای مهربانمان برایت تنگ می شود. سوزش بغضی راه نفسم را تنگ می کند. چشم هایم را می بندم... حافظ را بر می دارم. رو به خانه ی خدای مهربانمان می نشینم. چشم هایم را می بندم. نامت را زیر لب تکرار می کنم. بارها و بارها. چشم هایم پر از اشک می شوند. پیش از آنکه به هق هق بیافتم کتاب را باز می کنم : ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل چراغ کوچک بالای سرم را می بندم. دوست دارم دلم را خوش کنم به گفته ی حافظ. روی بستر کودکی دراز می کشم. حالا من هستم و تنهایی و خاطره از ترانه ای که به پایان رسیده با چشمانی نمناک و جای خالی خیالت... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 9:4 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست، |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو را به شعر زمينی چگونه بنشانم؟ |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 23:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بساز با من عاشق که منم غرق نیازت... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 22:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تو راست می گفتی |
|
|
دوباره کوچه ام امشب تو را قدم می زد و فکر می کنم اين بار از تو دم می زد و سنگفرش و شب و ماه و باد پاييزی کنار خانه تکراری ات رسيدم باز رسيده ام به جوابم - تو راست می گفتی - چه نقشه ها نکشيدم برای ديدن تو ميان دفتر تو می نوشتم اسمم را |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 21:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو در روی زمین تنگ شده بر من جای... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 20:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تا صبح زیر پنجره ی کور آهنین |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 0:19 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
هدیه |
|
|
گلی را به تو هدیه می دهم؛
عطرش به تو خواهد گفت، شکوه رنگش می باید به تو بگوید شکوفه اش می باید به تو بگوید، پژمرده گی اش باید به تو بگوید گلی را با عشق به تو هدیه می دهم، |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 21:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 15:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385لحظه ی دلتنگی 11:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||