|
|
|
|
|
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است؟!... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 31 تیر1385لحظه ی دلتنگی 18:5 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو که يک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 30 تیر1385لحظه ی دلتنگی 15:56 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
آفاق پریشانی... |
|
|
وقتی نسیم صبحگاهان - مست - گل های باغ گیسوانت را افشاند و پرپر کرد و پرپر کرد و پرپر کرد؛ بر روی پیشانی. من نیز، در آیینه ی چشم تو می دیدم |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385لحظه ی دلتنگی 19:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا از سايه های شب بترسم؟ تو خورشيد رو به دست من سپردی... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385لحظه ی دلتنگی 16:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر چه در طلبت هم عنان باد شمالم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 27 تیر1385لحظه ی دلتنگی 11:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تو که هستی! |
|
|
هيچ کس باور نکند، تو که باور می کنی. هيچ کس نفهمد، تو که می فهمی. هيچ کس نشنود، تو که می شنوی. هيچ کس نبيند، تو که می بينی. هيچ کس نشناسد، تو که می شناسی. هيچ کس نپذيرد، تو که می پذيری. هيچ کس نخواند، تو که می خوانی. هيچ کس نتواند، تو که می توانی. هيچ کس نباشد، تو که هستی. هيچ کس يادش نباشد، تو که يادت هست. هيچ کس نماند، تو که می مانی. هيچ کس که تو نمی شود...
|
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 26 تیر1385لحظه ی دلتنگی 17:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر طرف بال گشايم همه جا چهره ی يار |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 25 تیر1385لحظه ی دلتنگی 21:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
مستی بی جان |
|
|
برای يك قدم مستی به دامانت درآويزم نگاه اشك آلودی به چشمانت درآميزم به پای جرعه ی نابی از آن پيمانه ی خالی هزاران راه بی پايان بپيمودم به شوق تو اگر صد تيغ رسوا گر بسازد حلقه ای برمن به نام نامی نامت بت دل را بسوزم من روم در بوستانی كه ز لبخند تو می رويد اگر شمشير عزم تو برد يك لحظه جانم را نگاه بی مثال تو به مسكينان سبو بخشد كنون ازعشق بايد خواند ای ساقی مهيا شو ز لطف بی حصار تو سرود من بهاری شد |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 24 تیر1385لحظه ی دلتنگی 12:24 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
به دو چشمان سياهت عاشقم... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 23 تیر1385لحظه ی دلتنگی 20:12 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟ |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385لحظه ی دلتنگی 15:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهت در زلال آب پيداست |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385لحظه ی دلتنگی 20:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شبی ز قد تو سايه فتاده بر ديوار |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 20 تیر1385لحظه ی دلتنگی 16:55 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ساحل تو |
|
|
این دل به دریا می زند، تا به ساحل تو رسد. همه بادبان هایش شکسته اند. |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 19 تیر1385لحظه ی دلتنگی 17:39 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
آنچه از دوست رسد... |
|
|
دوست، آشفتگی خاطر ما می خواهد. عشق، بر ما همه باران بلا می خواهد. آنچه از دوست رسد، جان ز خدا می طلبد. پیر ما غسل به خوناب جگر می فرمود گوش جانم، سخن مهر تو را می طلبد تا گشاید دل تنگ به پیامی بفرست |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 18 تیر1385لحظه ی دلتنگی 10:43 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام حضرت عاشق. فدای چشمانت |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 17 تیر1385لحظه ی دلتنگی 11:56 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت... |
|
|
هو الطیف انتظار طولانی شد. هرچند تا دریای انتظاری که لحظه لحظه برای بودنت می کشم فاصله ها باقی ست. گفته بودم که زمان نیاز دارم. حس می کنم لازم بود این دوری. نه از تو. از خودم. از تو که جدا شدن بلد نیستم. باید می گذشت این مدت. باید می گذشتم. فاصله باید می افتاد میان من و خودم. من چشم هایم را بسته بودم و می دویدم. نمی دانم چقدر و تا کجا. اما خسته شدم شاید که ایستادم. خودم را که دیدم از دور، حس کردم دلم تنگ شده است برای آن روزها، آن لحظه ها، آن خودم که دور بود. بغضی نشست میان سینه ام. هوای گریه کردم. سخت بود فرو دادنش. نفسم بوی سوختن می گرفت و چشم هایم سوزشی مبهم. دستی روی شانه ام نشست که نشستنش هم لطیف بود. نگاه که کردم، خدایی کنارم بود که مهربان لبخند می زد. و من نفهمیدم چه شد که بغضم شکستن گرفت. و اشک آمد و نم نمک هق هق شد. سرم را روی زانویش گذاشت. و من گریه کردم، و گریه کردم، و گریه کردم... و چه خوب بود آن دقایق... نگاهش که کردم هنوز لبخند می زد. زیبا، لطیف، مهربان. و من بی اختیار لبخند زدم. انگار اصلا" تردید نبوده است هیچگاه.(و فکر می کنم درستش هم همین باشد...) یک آن حس کردم دیگر فاصله ای نیست میان من و خودم. من در خودم غرق شده بودم. یا شاید خودم مرا در آغوش گرفته بود. نمی دانم. اما فاصله ای دیگر نبود... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 13 تیر1385لحظه ی دلتنگی 2:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||