|
|
برای محمد (ص) فرستاده ی خدا... |
|
|
از عمق بندگی تا اوج دلسپردگی فاصله یک نگاه است؛ و دلی که باید هوایی شود. که باید هوایی اش کنی... ببری اش به سبزترین جای آسمان. خودش را نه، نگاهش را...
|
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 3:18 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 18:55 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
غزل دلتنگی |
|
|
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند يک عمر پريشانی دل بسته به مويی ست اي عشق به شوق تو گذر می کنم از خويش بگذار به بالای بلند تو ببالم |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:56 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
به جا مانده زان سوار، که گم شد در اين غبار |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 28 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:13 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
روشن از مهرت آسمان... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 27 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 22:18 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 10 |
|
|
1- دوستت دارم.
2- دوستت دارم. 3- دوستت دارم. . . . 10- دوستت دارم. . . . 100- دوستت دارم. . . . n - دوستت دارم... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 16:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مده چون زلفت بر بادم؛ |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 14:22 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نه سرو توان گفت و نه خورشيد و نه ماه |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 16:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشینی... پی نوشت : خدای خوب؛ خواهش می کنم... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:3 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
دست هامان نرسیده ست به هم... |
|
|
از دل و دیده گرامی تر هم آیا هست؟ - دست، آری، ز دل و دیده گرامی تر: دست! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان، هر چه حاصل کنی از دنیا، شرفِ دست همین بس که نوشتن با اوست! در فروبسته ترین دشواری، وه چه نیروی شگفت انگیزی ست، دست در دست کسی، دست در دست کسی داری اگر، لحظه ای چند که از دست طبیب، چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست، دست گنجینه ی مهر و هنر است : آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دم بار این درد و دریغ است که ما |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 21 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
اين شبای بی قراری مال من... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 17:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا؟!... چرا؟!... چرا نیستی معنا؟!!!... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 2:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 9 |
|
|
نمی دانم بودنت رویای شیرین عمق شب های بی قراری ست؛ یا نبودنت کا بوس تلخ لحظه های مه آلود دلواپسی... تنها نشسته ام توی اتاق. و دور و برم پر است از چیزهایی که باید باشند؛ شاید هم نباید... نمی دانم. و فکرم هم نمی دانم کجاست. و نمی دانم برای چندمین بار تکرار می شوند این واژه ها در گوشم... عاشقم. عاشق روی تو نه چیز دگری خسته می شوم از انبوه کاغذ ها و خط کش و عـدد هایی کـه باید جمع شـونـد، یا ضرب، یـا تـقـسیم. بـلند می شوم می آیم بیرون. دلم می خواهد چیزی بخورم. چای، میوه، شیرینی... اما نه تنها!... تنهایی نه!... با تو... روانه می شوم پی حضورت. راهِ رفتنت را از زمین می پرسم که جای قدم های مبارکت گل روئیده است... و سراغت را از دیوارهایی می گیرم که از عطر تنت مدهوشند هنوز... و دستگیره در که به خاطر تماس با دسـت هـای خدایـی ات غرق نور است... در مـی زنـم. پاسخی نمی دهی. آرام در را می گشایم و داخل می آیم. می بینمت... تکیه می دهم به دیوار... تکیه گاهی نداشته باشم زمین می خورم... تو ایستاده ای آنجا... زیبا. متین. مؤدب. و داری با خدایی که در ایـن نـزدیکی سـت حـرف مـی زنی... خم می شوی... می نشینی... دوباره برمی خیزی... تنها من نگاهت نمی کنم. تمام ملائک عرش خدا ایستاده اند و تماشایت می کنند... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 10:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
کـی لایـق مـقـدم تـو بـاشـد |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 14 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:9 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
من می ترسم... |
|
|
من از نشستن در انتظار می ترسم از اين دقايق بی اعتبار می ترسم از اين که شعر بگويم برای چشمانت از اينکه دشمن من باشد اين شب زخمی از اينکه پير شوم ناگهان و دور از تو از اينکه ساقه ی سبز و جوان اميدم کنار اين همه آهنگ تازه از آن وقت بگو به ابر نيايد چرا که از باران از اينکه آينه ام بشکند نمی ترسم ببند چشم مرا پای دار گيسويت |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 13 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:53 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تو تا نداری! |
|
|
خورشيد هم آرام آرام می سوزاند، مثل تو آرام آرام می رود، مثل تو آرام آرام همه را به خود جذب می کند، مثل تو... و من هنوز اشتباه می کنم!!!
پی نوشت : نم اشک در چشمانم را می بینی؟... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 16:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
صبر پريد از دلم، عقل گريخت از سرم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 20:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
منکر مشو افسانه ی پروانه و شمع است |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
از جنس آبی ها... |
|
|
تو تنها يک دريچه فاصله تا بيکران داری همين کافيست ای دريا که چشمی مهربان داری نمی دانم، ولی اينگونه بر می آيد از چشمت فقط من سايبانی از تو می خواهم مرا درياب من از تقويم ها آزرده ام چيزی نمی گويند فقط من ساحلی می خواستم از جنس آبی ها تو هر حرفی که می گفتی نشانی از تغزل داشت |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
به پیش آینه ی دل هر آنچه می دارم |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 7 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 19:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلتنگم با اندوهت، داد از غم نهانی... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 6 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:23 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
لبخند که می زنی من، - مثل دیوانه ها - زل می زنم به دست هایت، به ساعت مچی ات، به آستین پیراهنت، تا فرو نروم در زمین...
پی نوشت : می گویند امشب شب آرزوهاست. معنا، دعایم می کنی؟... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 15:6 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا از توست هر دم تازه عشقی |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 17:9 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
دلشوره ی پرواز |
|
|
چنان دلشوره ی پرواز دارد جان حیرانم که حیرانم، من از جان می گریزم یا ز من جانم؟ اگر مرغ دل شوخم نبود، آن دم که می رفتی نه گریانم، نه خندانم، ولی در سینه ام شوری ست چه معنا می دهد صبر از توام، چون آفتاب ای ماه نه من مرغ خوش الحانم، تو گلزار دل افروزی چنان آمیختی با خواب و بیداری من کاکنون ز پای افتاده ام در راه کویت بارها، از نو سخن از شوق دیدار تو جوشد از لب عاشق |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 21:13 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 8 |
|
|
دلم هوای نوشتن کرده است معنا. هوای از تو نوشتن. هوای برای تو نوشتن. بغض سنگینی توی گلویم نشسته است. تحملش نمی توانم. حجمش از تاب تحمل من بیشتر است. زیر رگبارش آوار می شوم. آرام. آرام... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385لحظه ی دلتنگی 12:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||