|
|
|
|
|
ببردی دین عاشق را به غارت |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 31 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 22:58 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 11 |
|
|
آمده بودم که برایت بنویسم. یادم نیست از چه. حتی نمی دانم با کدام واژه می خواستم آغاز کنم. میان دفترم دنبال یک برگ سفید می گشتم؛ غرق شدم شدم میان عاشقانه ها. میان عاشقانه هایت. به این صفحه که رسیدم یادم رفت چه می خواستم بگویم... من بلد نیستم روی سکوت ورق هایم نُت بکشم؛ تنها می توانم به نام نازنینت بشکنمشان... این روزها نام زیبایت را هر جا که می بینم دلم می لرزد... سردرِ بزرگ یک فروشگاه باشد؛ یا لا به لای کلمات کتاب درسی برادر کوچکم... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 17:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
سند... |
|
|
اگر سنگ، سنگ... اگر آدمی آدمی ست... اگر هر کسی جز خودش نیست؛ اگر این همه آشکارا بدیهی ست؛ چرا هر شب و هر بار به ناچار هزاران دلیل و سند لازم است که ثابت کند تو تویی!... هزاران دلیل و سند لازم است |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 21 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 1:40 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه اصلا لال می ماند بگويد تو چقدر... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 13:39 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
عشق تو |
|
|
از تو دل برنكنم تا دل و جانم باشد می برم جور تو تا وسع و توانم باشد گر نوازی چه سعادت به از اين خواهم يافت چون مرا عشق تو از هر چه جهان بازاستد در قيامت چو سر از خاك زمین بردارم گر تو را خاطر ما نيست خيالت بفرست جان برافشانم اگر عاشق خويشم خوانی |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 10:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
این اختران آسمان هر سو غبار از پی کشان |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 17 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 10:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بيقرارم همچو چرخ روزو شب |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 22:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
... |
|
|
در زير پای تو، اينجا شب است و شبزدگانی که چشمشان صبحی نديده است... پی نوشت : حالم خوب نیست... حالم اصلا" خوب نیست... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 0:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
برق نگاهت معنا... تنها برق نگاهت برای به آتش کشيدن هستی ام کافی ست... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 18:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گر خوب نیَم خوب پرستم؛ آری |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 19:42 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دردی ست انتظار که درمان آن تویی |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 11 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 17:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
و پشت در پشت ، حکايت اين است : دوستت دارم ... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 10 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 19:43 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
کوچه |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه که بودم... در نهانخانه ی جانم، گل ياد تو درخشيد يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم آسمان صاف و شب آرام يادم آيد : تو به من گفتی : با تو گفتم : « حذر از عشق! ندانم روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد باز گفتم که : « تو صيادی و من آهوی دشتم اشکی از شاخه فرو ريخت اشک در چشم تو لرزيد يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم، بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
پی نوشت : فکر نمی کنم کسی باشد که این شعر «فریدون مشیری» را بخواند و نم اشکی گوشه ی چشمانش ننشیند... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 17:12 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل در کنار ياد تو تنها نمی شود... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 17:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر دو بازوی گـشوده سـت به سـويم، که تو را |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 7 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 18:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
خرابم معنا... |
|
|
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 16:37 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
نقش روی دوست |
|
|
خانه را گلخانه خواهد کرد نقش روی دوست شهر را دیوانه خواهد کرد عطر موی دوست می رسد اینک خرامان سرو ماه آذین ما من چه بنوازم چو قمری روز و شب کوکو کنان او سر ما را به چوگان بلا بسپرده است ما نمی مردیم آسان از یکی زخم نگاه پای طاقت بی سبب لرزان نشد در کوی یار |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 4 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 18:39 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
جای دل آتشی، از مهر تو در سنيه روان |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 3 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 14:53 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز هم مثل ديروز گذشت بدون حتی کوچکترين تغييری؛ تنها دلتنگی من، بيشتر شد... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 10:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مشرق و مغرب ار روم، ور سوی آسمان شوم |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1385لحظه ی دلتنگی 18:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||