|
|
|
|
|
الا ای ساحل اميد، سعي عاشقان درياب |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 30 دی1385لحظه ی دلتنگی 19:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
شمع گداخته |
|
|
ای دل حريف اين همه ماتم نمی شوی بيچاره تر منم که تو آدم نمی شوی بار فراق دوست اگر بر سرت نهند چون شمع سر گداخته ای، در تعجبم هر شب دعا کنم که شوی سر به راه تر |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 29 دی1385لحظه ی دلتنگی 23:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
نقاش |
|
|
نگهم دست هنرپرور نقاشی بود.
تا نگاهم به نگاهت آميخت، و از آن پس، همه شب تا به سحر |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 28 دی1385لحظه ی دلتنگی 22:2 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گرانبهاتر از لحظه های هستی خویش
پی نوشت : جان و دل و دیده، هر آنچه بطلبی دریغی نیست نازنین دلم... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 27 دی1385لحظه ی دلتنگی 20:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شنيده ام که مردمی رسيده اند خدمتت |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 26 دی1385لحظه ی دلتنگی 22:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلخوش گرماي کسي نيستم |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 25 دی1385لحظه ی دلتنگی 16:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
چه کنم؟... |
|
|
می نشیند سخنت در دل و جانم چه کنم؟ می شود همنفس نای نهانم چه کنم؟ دل شوریده من چون که شراب تو چشید نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 24 دی1385لحظه ی دلتنگی 12:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تـا بـر دلـش از غصه غبـاری ننشیند |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 23 دی1385لحظه ی دلتنگی 20:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
پدر اگر نیست، من که هستم... |
|
|
من که هیچ، زمین و هفتاد آسمان خدا غرق ماتم می شوند؛ وقتی فقط هاله ای از غم خانه کند میان چشمان روشن خدایی ات... فدای اشک های پاکت بشوم عزیز دلم. مگر قرار نبود من به جای هردویمان اشک بریزم؟!... باز هوای گریه داری؟... باز غم نشسته میان دل نازک مهربانت؟... خراب می شوم از اندوه روی شانه های نازنینت... آتش می گیرم وقتی برق اشک روی گونه های لطیفت می درخشد... می دانم غمِ توی نگاه پرغرورت را... می فهمم هوای بارانی روح بلندت را... فکر نکنی اینجا نشسته ام نمی دانم در دل نازنینت چه می گذرد!... من همراه توام بهانه ی بهارم... جسمم اگر نیست؛ دلم که هست!... حضورم را که باید حس کنی توی لحظه لحظه هایت!... هر کجای دنیا که باشی، دل و روح و روانم، ثانیه به ثانیه، پا به پایت روانه اند تا هر ناکجاآبادی که عزم رفتن کنی. نگران نباش عزیزترینم... من اینجایم... من، چونان تمام لحظه دقایقی که گذشته اند و می گذرند، لحظه لحظه همراه توام... قدم هات، اگر دارند سُست می شوند، من زیر بازویت را می گیرم... اگر که تاب رفتن نداری، من آرام آرام خواهمت برد؛ تا درِ خانه ای که صاحبخانه اش هنوز هم از وجود مبارکت غرق نور و غرور است... بنشین نازنینم... من، کنارت می نشینم... گریه، اگر مرهم می شود به غم تلخ نبودنش، تمام اشک های من هم برای تو... یک گوشه ی وجودت بگذارشان که هر وقت دل نازک نازنینت تنگ شد برایش، مرهم بشوند روی تمام جای خالی نبودنش... بنشین معنایم... من، کنارت می نشینم... تا هر کجای دنیا که دلت خواست گریه کن عزیزترنم... من، پا به پای اشک های دلگیر هجرتش می بارم... برای جای خالی دستان بزرگ مهربانش.. برای دل بی قرار مادر... برای قامت نازنین تو که زیر بار غمش شکسته... برای شانه های مهربانت که تاب تحمل نبودن هایش را ندارد... برای دل دریایی ات که غم خانه کرده میانش... من، کنارت می نشینم... شانه هات اگر که دارند می لرزند از هجوم شکستن، در آغوش می گیرمشان... نوازششان می کنم که آرام بگیرند... «آرام باش معنای خوبم... آرام...» پدر اگر نیست، من که هستم... قرار دلواپسی هات می شوم هر وقت که بی قرار شدی... نوازش می کنم موهای لطیفت را... سرت را روی شانه ام می گذارم... در آغوشت می گیرم... «آرام باش عزیزترینم... آرام باش...» من اینجایم نازنین دلم... بلند کن سرت را... دستمال می خواهی چکار؟... دستان من به چه کار می آیند پس؟!... خودم اشک هایت را پاک می کنم... دست هایم را می گذارم دو طرف صورتت؛ با انگشت هام اشک های مطهرت را پاک می کنم و پیشانی ات را می بوسم... پدر اگر نیست، من که هستم... تکیه کن به شانه ام. بلند شو معنا... آسمان را ببین. پدر، از بهشت لبخند می زند به روی ماهت. حیف چشمان زلال تو نیست که هوای غروب بگیرد؟... تو گریه نکن. من به جای هردویمان اشک می ریزم... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 22 دی1385لحظه ی دلتنگی 10:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
در سر هوس عشق تو دارم همه روز |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 21 دی1385لحظه ی دلتنگی 17:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 20 دی1385لحظه ی دلتنگی 18:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
هزار ندامت |
|
|
اين كه تو داری قيامت ست نه قامت وين نه تبسم كه معجزست و كرامت هر كه تماشا روی چون قمرت كرد هر شب و روزی كه بی تو می رود از عمر عمر نبود آن چه غافل از تو نشستم سرو خرامان چو قدِ معتدلت نيست چشم مسافر كه بر جمال تو افتاد اين همه سختی و نامرادی عاشق |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 19 دی1385لحظه ی دلتنگی 20:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
پی نوشت : دیشب، در مرور اندوهبار عاشقانه های بی تو، به اینجا رسیدم. گریه ام گرفت. بغضم شکست. چه عید غم انگیزی ست امروز... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 18 دی1385لحظه ی دلتنگی 17:28 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچ به جز دوست در طریقت من نیست |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 16 دی1385لحظه ی دلتنگی 18:22 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گر سرم در سر سودات رود نيست عجب |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 15 دی1385لحظه ی دلتنگی 21:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 18 |
|
|
مشغله های بی اندازه این روزهایم دلیل خوبی نیست برای دور ماندن از عاشقانه هایت؛ اما تو به بیکرانگی ات ببخش... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 14 دی1385لحظه ی دلتنگی 1:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 17 |
|
|
هوای نوشتن که به سرم بزند، فرقی نمی کند خانه خودمان باشم، یا محل کارم، یا حتی میان جمع آشنایانی که وقتی یاد رویایت می کنم، دیگر نه می بینمشان، و نه می شنومشان... بـزن آتـش به عـود اسـتخوانم
|
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 3 دی1385لحظه ی دلتنگی 1:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 2 دی1385لحظه ی دلتنگی 21:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گويند سحر بوی سر زلف تو دارد |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 1 دی1385لحظه ی دلتنگی 23:53 به قلم مسافر کویر
|
|
||