|
|
|
|
|
غايت آنست كه ما در سر كار تو رويم |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 22:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
قصه بهشت |
|
|
ای قصه بهشت ز كويت حكايتی انفاس عيسی از لب لعلت لطيفهای هر پاره از دل من و از غصه قصهای كی عطرسای مجلس روحانيان شدی در آرزوی خاك در يار سوختيم ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت بوی دل كباب من آفاق را گرفت در آتش ار خيال رخش دست می دهد دانی مراد عاشق از اين درد و غصه چيست |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 13:0 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
... |
|
|
نيمه راهی طی شد اما نيمه جانی هست باز بايد رفت تا در تن توانی هست باز بايد رفت... راه باريک و افق تاريک دور يا نزديک؛ باز بايد رفت...
پی نوشت : این روزها سخت در فکر بزرگ مردی ام که همو که باید بیشتر از هرکسی، درکش نمی کند هیچ. نمی فهمدش یا نمی خواهد بفهمدش نمی دانم؛ من، اما دلواپس دریای وجودشم. |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 28 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 20:22 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
کی دهد دست يا رب که همدستان شوند |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 27 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظه ای نيست که بی ياد تو بر من گذرد |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 17:13 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز دست گير که فردا، از دست رفته است انسان خسته ای که نجاتش به دست توست. |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 10:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چون روی تو دلفريب و دلبند، |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:1 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
قصه شیرین |
|
|
مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که تویی بر نیاید دگر آواز از من ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد هر چه میل دل دوست بپذیریم به جان هر چیز جز میل دل او بسپاریم به باد... آه نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس، رمز شیرینی این قصه کجاست؟ |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 23 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 22:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 18:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 19 |
|
|
از تمام تشویش ها و دلواپسی ها که بگذریم، دوست داشتنت لذتی دارد که مالک صد ملک سلیمان برای کسری از ثانیه حتی تصویرش نمی تواند کردن. بی قراری نیاز عاشقی است. تشویش لازمه ی دوست داشتن است. دلسپردگی بدون دلواپسی رنگ مهر ندارد!... من تو را، دوست داشتنت را، با تمام بی قراری ها و تشویش هایش عاشقانه دوست می دارم... زخم تیغ غمت را به جان می خرم؛ باکی نیست. تا تو هستی، و عشق هست، و خدا هم هست، دلواپس کدام فردای نیامده باشم؟... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 19 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 7:52 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بيافتم در پايت... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 15:49 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
يک غزل در چشم تو جا کرده است |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 17:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 16 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 22:26 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تو بیا و زنده ام کن |
|
|
دل من به مرگ نزديک و تو از برم چه دوری سنگدل شبم چه تاريک و تو از تبار نوری چه اميدها که بستم، که به خاک پايت افتم نه مرا زبان آنکه به تو گويم از غم دل سر من به خاک ديدی و به من به گريه گفتی به فدای روی ماهت همه لحظه های عمرم آه از اين شبان سردم، به خدا که بی تو مُردم ای دريغا که به غايت، نرسم به گرد پايت |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:14 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
هر كس سر سودايی دارند و تمنايی |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 14 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:58 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای نور مبهمی که نمی بينمت درست |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 13 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 10:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل و دين در کف يغما، و من تنها و من تنها... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 20:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
صدای آب می آید... |
|
من این کتیبه های سیاه را می شناسم. و این زنجیرها که مرتب بالا و پایین می روند. چشم هایم می سوزند از عطش اشک ها... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 12:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل منتظر حضور ديدار تو بود |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 18:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
آرزوی تو |
|
|
باز امشب از خيال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شكست و مردم چشمم به خون نشست خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست دستی به سينه ی من شوريده سر گذار زين موج اشك تفته و توفان آه سرد یارا اميد خويش به دلداری ام فرست |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 20:15 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
خودت بی خبری که اينجا کسی خيلی دوستت دارد... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 7 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:38 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت، |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 6 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 18:20 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا به عشق پيوند بزن درخت های پيوندی نمی شکنند؛ نمی خشکند!... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 23:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 22:23 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای زندگی ام تو و توانم همه تو |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 3 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 22:29 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
سفر در شب |
|
|
همچون شهاب میگذرم در زلال شب از دشت های خالی و خاموش از پیچ و تاب گردنه ها؛ قعر دره ها؛ نور چراغها چون خوشه های آتش در بوته های دود، راهی میان ظلمت شب باز میکند. همراه من ستاره غمگین و خسته ای در دور دست ها، پرواز میکند. نور غریب ماه، من همچون باد ای روشنایی سحرم، |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 21:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
سیل این اشک روان صبر دل عاشق برد...
|
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385لحظه ی دلتنگی 20:35 به قلم مسافر کویر
|
|
||