|
|
خط فاصله |
|
|
من، تو ، سکوت، حادثه ها، خط فاصله سرما ، هراس ، فاصله ، با خط فاصله شعرو شراب، هاله ی مهتاب، کوچه ها هر لحظه ای که رفت به جزآه ودم نبود انـگار بـين من و تو خطی کشـيده اند من شيشه، آينه، بی قاب، بی حفاظ شب خسته، پنجره ها بسته، صبح دور |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 16:28 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شد ز غمت خانه ی سودا دلم... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 25 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 20:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
سهل ست كه من در قدمت خاك شوم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 20:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنقدر هوای گریه دارم، که اگر آسمانت بودم، به قدر یک شب بارانی بی سحر آنقدر روی هستی ات می باریدم تا تمام دنیایت سیراب شود... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 0:55 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دارم از خودم با فکر تو رد می شم... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 21:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
پرواز با خورشید |
|
|
بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم. آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال، پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم خورشید از آن دور، از آن قله پر برف پرواز به آنجا که نشاط است و امید است آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خواب من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است. او روشنی و گرمی بازار وجود است. ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری ما آتش افتاده به نیزار ملالیم، |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 9 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 23:24 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
تو می آیی... |
|
|
دگر بر شام غمگينم نمی آيی به مهمانی دگر بر صفحه رويم نمی خوانی پشيمانی تو از افلاک می آيی و من در قعر دنيايم من از رگبار می آيم من از برف و زمستان ها به احساسم گره خورده حضورت چون غمی شفاف تو را من دوست می دارم، تو را با عمق احساسم |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 4 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 23:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنكه در عشق تو بی نام و نشان است منم... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386لحظه ی دلتنگی 19:45 به قلم مسافر کویر
|
|
||