|
|
اعترافات عاشقانه 22 |
|
|
«حالت خوبه؟...» دستم را پایین می آورم. پرده می افتد. نگاهش می کنم. چند ثانیه کوتاه تنها. رویم را برمی گردانم. فاصله می گیرم از وجودش. هر طرف می ورم اما نگاهش را روی شانه هایم حس می کنم. «کجا فرار کنم از دست نگاهت؟» کجا پنهان شوم که در نگاهش نباشم؟ دلم گرفته معنا... حالم خوب نیست. هوای گریه دارم. هوای شکستن. خرد شدن. بریدن... دارم می شکنم اینجا بی تو... نمی توانم معنا... نمی توانم دیگر... نمی توانم... خسته ام معنا... دست به دست خدا سپرده ام که زمین نخورم... بس است دیگر انتظار... بیا معنا... من خسته ام...
|
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386لحظه ی دلتنگی 15:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دارم؛ می میرم... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 15 تیر1386لحظه ی دلتنگی 16:51 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
از اینکه شعر بگویم برای چشمانش |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 12 تیر1386لحظه ی دلتنگی 18:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
راه راه، راه راه . . .
اگر همه ی رفتن ها راه هايی هستند که به مقصدی می رسند، |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 9 تیر1386لحظه ی دلتنگی 23:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی هست در این شهر هواخواه نگاهت نشسته ست نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386لحظه ی دلتنگی 17:30 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای خدای واژه های قشنگ؛ بندگی من دنباله دار است... يا عشق! ادرکنی... |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 4 تیر1386لحظه ی دلتنگی 20:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
همه شدند گرفتار عشق شيرينت |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 2 تیر1386لحظه ی دلتنگی 18:30 به قلم مسافر کویر
|
|
||