|
|
صدای آب می آید... |
|
از پرچم های سیاه روی بام ها خون می چکد. دست ها در سوز غریبانه ی سرما بالا و پایین می شوند. ذره ذره ی وجودم در تلاطم است. |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 29 دی1386لحظه ی دلتنگی 14:11 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 25 |
|
|
بعضی حرف ها برای نگفتن اند. برای همیشه در آنسوی سکوت ماندن. واژه می شوند که بیان نشوند. زاده می شوند که تا همیشه در گوشه های ذهن بمانند و بمانند و بمانند. نمی شود گفتشان. نمی شود شنیدشان. الا به سکوت. می شود در سکوت نوشتشان؛ گفتشان، شنیدشان... تمام حجم نبودن هایت تقصـیر این هـمه خـوبی های توست! هرچه تو خـوبتر می شوی، خدایـمان دلش نمی آید وجود مبارکت را در کنار چون منی آلوده ی تباهی کند... چقدر تو خوبی معنا... چقدر نازنینی... چقدر من بی کسم بی تو... اما به فرخنده گی حضور عشق اهورایی ات در بند بند وجودم از تمام عالم و آدم خوشبخت ترم... تنها حیف که ندارمت... که ندارمت... که ندارمت... |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 27 دی1386لحظه ی دلتنگی 15:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
شب فراق |
|
|
شب فراق كه داند كه تا سحر چندست؟ مگر كسی كه به زندان عشق دربندست گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم پيام من كه رساند به يار مهرگسل قسم به جان تو گفتن طريق عزت نيست كه با شكستن پيمان و برگرفتن دل بيا كه بر سر كويت بساط چهره ماست خيال روی تو بيخ اميد بنشاندست عجب در آن كه تو مجموع و گر قياس كنی ز دست رفته نه تنها منم در اين سودا فراق يار كه پيش تو كاه برگی نيست ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
|
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 24 دی1386لحظه ی دلتنگی 22:20 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ندارد... |
|
|
«پدر! من صدای تو را می شناسم! تو آن پهلوان دليری که يک شب و رفتی... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 22 دی1386لحظه ی دلتنگی 17:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
پی نوشت : محرم آغاز شد. |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 20 دی1386لحظه ی دلتنگی 19:8 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
چراهای من هیچوقت پاسخ داده نمی شوند معنا. من خسته ام... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 18 دی1386لحظه ی دلتنگی 1:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 14 دی1386لحظه ی دلتنگی 21:33 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تا جان بشود جهان تو را کم دارم... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 11 دی1386لحظه ی دلتنگی 23:9 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
منم عاشق مرا غم سازگار است در گذر حزن انگیز عاشقانه های بی تو، امروز شادمانه ی دیگری ست. عیدت مبارک معنایم... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 8 دی1386لحظه ی دلتنگی 12:0 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
لازم نیست تو مرا دوست داشته باشی. من تو را به اندازه ی هردویمان دوست دارم... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 5 دی1386لحظه ی دلتنگی 23:47 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم يک شبه هفتاد سال پير شوم؛ در کنار خيابانی بايستم؛ تو مرا بی آنکه بشناسی از ازدحام تلخ خيابان عبور دهی... هفتاد سال پير شدن يک شبه!!! نه... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 2 دی1386لحظه ی دلتنگی 20:16 به قلم مسافر کویر
|
|
||