تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟

چه بی تابانه می خواهمت
                 ای دوريت آزمون تلخ زنده به گوری...

2 نگاشته شده در  جمعه 30 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:26  به قلم مسافر کویر  | 

وقتست اگر از پای درآيم كه همه عمر
باری نكشيدم كه به هجران تو ماند...

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:42  به قلم مسافر کویر  | 

چقدر بايد  گريه کنم، چرا منو نمي بری؟!...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:21  به قلم مسافر کویر  | 

ای يـاد تـو آفـت سـكـون دل مـن
هجر و غم تو ريخته خون دل من
من دانم و دل كه در فراقت چونم
كس را چه خبر ز اندرون دل من؟!

2 نگاشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 21:36  به قلم مسافر کویر  | 

راه ناشناس
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش به جهان ازین چه خوشتر
تو چه دادیم که گویم که از آن به‌ام ندادی

چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین
به ازین درِ تماشا که به روی من گشادی

تویی آن که از تو خیزد همه خرمی و سبزی
نظـر کـدام سـروی؟ نفـس کـدام بـادی؟

همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی

ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی

به سر بلندت ای سرو که در شب زمین‌کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی

به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل من تو چه در میان نهادی

2 نگاشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 21:46  به قلم مسافر کویر  | 

من نه تنها بر سر سودای او افسانه‌ام
هوشمندان را از اين افسانه افسون كرده‌اند

2 نگاشته شده در  شنبه 24 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:46  به قلم مسافر کویر  | 

تو هميشه دور‌ها را می نگر‌ی
و من نيز
همین كافی نيست
تا نگاه‌هايمان در آسمان،
            و ما نيز در زمين يكی شويم؟...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 21:4  به قلم مسافر کویر  | 

بیا که نام تو را عاشقانه بگذارم
کنار جمله ی زیبای دوستت دارم...


پی نوشت : دلتنگم معنا. دلتنگت ام...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 22:7  به قلم مسافر کویر  | 

يادم می ماند که
همه چيز از من مهم تر است.
و من يک حسودم
               که دلم می خواهد همه چيزت باشم!...
2 نگاشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 18:4  به قلم مسافر کویر  | 

آری عـجـب نبـاشـد گـر در دلـم نـيـایـی
در كلبه ی گدايان سلطان چه كار دارد؟

2 نگاشته شده در  شنبه 17 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:26  به قلم مسافر کویر  | 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست...

2 نگاشته شده در  جمعه 16 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 18:53  به قلم مسافر کویر  | 

سکوت باغ
سلام ای صبح باران های فروردين بعد از اين
که جاری می شوی در فرصت شيرين بعد از اين

زمين از خواهش بی انتهای سيب سرشار است
شکوفا شو شبی ای باغ عطرآگين بعد از اين

شکوفا شو که تلخ است اين چنين بی برگ و بر ماندن
کنار حسرت آن چشمه ی نوشين بعد از اين

تو می دانی چه تنگ ست آسمان بی فرصت چشمت
تجلی کن هلا چشم حقيقت بين بعد از اين

سکوت باغ را از عطر حوّل حالنا پر کن
تو را چشم انتظاريم ای بهار آيين بعد از اين

نگاه مهربانش را مگير از من خداوندا
مبادا بی اجابت ماند اين آمين بعد از اين....

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 18:48  به قلم مسافر کویر  | 

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد
منظومه ی دل بر مدار روشنِ تو

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 22:57  به قلم مسافر کویر  | 

ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان از ان محرومند
عشق تو فرو خواند به گوش دل ما

2 نگاشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 22:18  به قلم مسافر کویر  | 

دستانت که مالِ من باشند
هيچکس مرا
دستِ کم نمی گيرد . . .
2 نگاشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 21:54  به قلم مسافر کویر  | 

من را به انتظار تو عادت نداده اند
معنا بيا که آمدنت ديرتر شده...

2 نگاشته شده در  شنبه 10 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 20:31  به قلم مسافر کویر  | 

اگر خورشيد در مجلس نشيند
نپـنـدارم کـه همتـای تـو باشـد

2 نگاشته شده در  جمعه 9 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:11  به قلم مسافر کویر  | 

غم روزگار
بسم از هوا گرفتن كه پری نماند و بالی
به كجا روم ز دستت كه نمی دهی مجالی

نه ره گريز دارم نه طريق آشنايی
چه غم اوفتاده‌ای را كه تواند احتيالی

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگـر احتمـال دارد به قـيامـت اتصـالی

چه خوشست در فراقی همه عمر صبر كردن
به اميد آن كه روزی به كف اوفتد وصالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
كه چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

چه نشينی ای قيامت، بنمای سرو قامت
به خلاف سرو بستان كه ندارد اعتدالی

دگر آفتاب رويت منمای آسمان را
كه قمر ز شرمساری بشكست چون هلالی

تو هم اين مگوی عاشق كه نظر گناه باشد
گنه‌ ست برگرفتن نظر از چنين جمالی

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 23:3  به قلم مسافر کویر  | 

من ز دنيا خسته ام ای هستی ام ازهست تو

2 نگاشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 10:30  به قلم مسافر کویر  | 

همچو موجم يک نفس آرام نيست
بــس کـه طـوفـان‌زا بـود دريــای دل

2 نگاشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 16:13  به قلم مسافر کویر  | 

چترم باز باشد يا بسته فرقی نمی کند؛
بی تو،
           آسمان دلم ابريست...
2 نگاشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 22:17  به قلم مسافر کویر  | 

دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست
مگر كسی که ز تو مژده ا‌ی فراز آرد...

2 نگاشته شده در  شنبه 3 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 16:12  به قلم مسافر کویر  | 

بهار می رسد اما...
بهار می رسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم، رقص گل آویز گل فشانش نیست

دلم به گریه خونین ابر می سوزد
که باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نیست

چمن بهشت کلاغان و بلبلان خاموش!
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست...

چه دل گرفته هوایی، چه پافشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست!

کبوتری که در این آسمان گشاید بال
دگر امید رسیدن به آشیانش نیست.

ستاره نیز به تنهایی اش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست!

جهان به جان من آنگونه سردمهری کرد،
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست

ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست.


پی نوشت : من باغ بی باغبانم معنا... باغبانم باش.

2 نگاشته شده در  جمعه 2 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 19:12  به قلم مسافر کویر  | 

نازنینم چه دعا بهتر از اين؟

 خنده ات از ته دل...
               گريه ات از سر شوق...
                            نبود هيچ غروبت غمگين...

نوروزت سبز معنایم...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 20:6  به قلم مسافر کویر  | 

امسال بهار بی تو آغاز نشد
یک سال گذشت و باز اعجاز نشد
کی سین سلام بر لبت می شکفد؟
عید آمد و سفره ی دلم باز نشد...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387لحظه ی دلتنگی 11:18  به قلم مسافر کویر  |