تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟
هميشه چشمهايت
بهانه ي خوبی اند
برای عاشقی ام.

هر چند؛
چشمهايت
         بهانه نيستند
خودِ عشقند!...

2 نگاشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 21:25  به قلم مسافر کویر  | 

مویت رها مکن
مويت رها مكن كه چنين بر هم اوفتد
كآشوب حسن رو تو در عالم اوفتد

گر در خيال خلق پری وار بگذری
فـريـاد در نـهـاد بـنـی آدم اوفـتـد

افتاده تو شد دلم ای دوست دست گير
در پای مفكنش كه چنين دل كم اوفتد

در رويت آن كه تيغ نظر می‌كشد به جهل
مـانـنـد مـن بـه تـيـر بـلا مـحكم اوفـتـد

مشكن دلم كه حقه راز نهان توست
ترسم كه راز در كف نامحرم اوفتد

وقت ست اگر بيايـی و دل بر دلـم دهی
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

عاشق صبور باش در اين عشق دردناك
بـاشـد كـه اتـفـاق يـكـی مـرهم اوفـتـد

2 نگاشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 16:5  به قلم مسافر کویر  | 

دلبرا از داغ ما لاله گل کرد...

2 نگاشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 19:35  به قلم مسافر کویر  | 

دردی ست مرا به دل دوايم بكنيد
گـرد سـر آن شـوخ فـدايـم بـكنيد
ديـوانه‌ام و روی به صحرا دارم
زنـجـيـر بياريد و به پـايـم بـكنيد

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 20:22  به قلم مسافر کویر  | 

درخت ديوار می شود؛
ماه ديوار،
 سکوت ديوار،
و من بر همه ديوار ها
نام تو را خواهم نوشت...
2 نگاشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 17:22  به قلم مسافر کویر  | 

اشکم احرام طواف حرمت می بندد
گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

2 نگاشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 19:47  به قلم مسافر کویر  | 

از دامن شب برآ چو خورشيد
پـايـان شـبـان تـار مـن بـاش

2 نگاشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 15:32  به قلم مسافر کویر  | 

پرواز دیدنی
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد، شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه مي زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج راهی ام، به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست...

2 نگاشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 21:51  به قلم مسافر کویر  | 

کسی هست در این شهر هواخواه نگاهت
نشسته ست نگاهی غریبانه به راهت
                                         مبادا که نیایی...
2 نگاشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 13:8  به قلم مسافر کویر  | 

نبُدم رضا که زحمت کشی از برای قتلم
شب هجر مرده بودم، تو کمی شتاب کردی...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 1:9  به قلم مسافر کویر  | 

یک عاشقانه ی آرام

دم صبح، چشم های روشنت را که باز می کنی، یادت باشد کمی آنسوتر، کسی چشم هایش را با یاد تو بسته است... و کمی قبل یا بعد از تو - فرق چندانی نمی کند - چشم هایش را که باز می کند باز هم به یاد توست.
شب و روزم، چشم بستن و گشودنم، راه رفتنم، نفس کشیدنم؛ با یاد توست... می شود مگر آنی از لحظه های من بگذرد و ملکوت یاد آسمانی تو در خاطرم نباشد؟... غیبت که دلیل نبودن نمی شود...
سلامت کنم؟... بعد از این همه آشنایی های از ازل سلامت کنم؟! خوبی عزیزترین؟... می دانم که خوبی. می دانم که روزگار روشنی هایت به شادی می گذرد. و من از همین آگاهی سلامتی ات خوبم. آرامم. شادم. اما دلم خواست که حالت را بپرسم. دلم خواست خیال کنم که جوابم را می دهی. لبخند می زنی. می گویی «من خوبم. نگران نباش. خودت خوبی؟...» معنا؛ معنای نازنینم؛ نشسته ای آنجا بی هوای دل دلواپسی های من زندگی آرامت را می کنی خوش می گذرد؟!... یک وقت فکرش را نکنی که یک کسی اینجا تمام آرزویش زلالی دست های روشن توست! که مسافری آخرین امیدش مهربانی لبخند توست! غریبی منتظر است تا طلوع کنی در شام تار بی کسی اش!...
می گویند چرا با خبر نمی کنی معنایت را از آتشفشان این همه احساسی که وقت و بی وقت دل نداشته ات را بهم می ریزد؟... آخر چه بگویمت معنا؟ داری در آرامشی پاک و شاد و خداگونه زندگی ات را می کنی؛ چطور راضی شوم که سهیم ات کنم در آشوب مداوم دل بی قراری هایم؟... دلم نمی آید معنا... خوشبختی برازنده ی توست؛ خلق شده که دست به سینه در خدمت تو باشد. من چطور آرامش زیبای روزگارت را بهم بریزم؟...

نبودم این روزها. اینجا نبودم. قرار هم نبود که برگردم. تصمیم گرفته بودم عاشقانه هایت را جای دیگری بنویسم برایت. از نو شروع کرده بودم یک بار دیگر. آخر می دانی معنا، حس می کنم اینجا چشم هایی می آیند و می روند که محرم نیستند به دیدن عاشقانه هایت. حق بده عزیزترین! این دل نوشته ها از آن توست. مالِ توست. برای توست. از دورترین گوشه های قلبم به عشق تو کلمه می شوند و می آیند بر صفحه کاغذ. هر چشمی لایق نیست که ببیندشان. و هر ذهنی نمی تواند بفهمدشان. من نمی توانم ببینم کسی که نمی فهمد عاشقانه های تو را اینجا بیاید و بخواند و هر مزخرفی که دلش می خواهد بگوید. حالا شکستن من هیچ؛ اینکه با تمسخر عاشقانه ها اندکی - به اندازه ی یک سر سوزن حتی - بزرگی و پاکی و قداست تو را ببرد زیر سوال مرا می کُشد معنا! انگار کسی بگیرد مچاله ام کند از بلندترین بلندی های دنیا پرتم کند به عمق دره ای که انتها ندارد. در خودم می شکنم. خُرد می شوم. نیست می شوم.
یک بار دیگر باز کردم دفتری را تا عاشقانه هایت را از ابتدا در غریبانگی هایم بنویسم برایت. جایی که هیچ کدام از این غریبه های به ظاهر آشنا نباشند. که هیچ چشم نامحرمی بر نوشته هایم نیافتد. اما طاقت نیاوردم معنا. دلم نیامد که این همه دل نوشته های لحظه های دلتنگی ات را رها کنم به امان خدا. من و این صفحه ی آبی مدت هاست که باهم در حجم نبودن هایت زندگی می کنیم... محرم این همه دلواپسی هایت را کجا بگذارم و بروم؟... اینجا خانه ی عاشقانه های توست. نه رهایش می کنم، نه ترکیب موزونش را کم و زیاد می کنم تا روزی که بیایی. که خودت نظر بدهی که ببندم دَرَش را یا دیوارهایش را جا به جا کنم. خانه خانه ی توست، تو فقط فرمان بده اجرا کردنش با من... بازگشتم به صفحه ی آبی دلتنگی ها، هر که هم هرچه می خواهد بگوید. عظمت این عشق بیشتر از آن است که به خیال خامی تردید بشری لرزه بیافتد به ستون های استوارش. عاشقی من در باور خداست!... من برای تو می نویسم معنا نه هیچ دشمن یا حتی دوست دیگری... برای تو می نویسم. برای تو نفس می کشم. برای تو اشک می ریزم. لازم باشد برای تو هم می میریم...

معنا... من خسته ام... دستم را بگیر. رهایم کن از میان این آدم ها. اینجا آدم ها با عاشقی غریبه اند. نمی فهمند هوای دلسپردگی را. برایشان هزار و یک دلیل هم که بیاوری از دل، چند دقیقه ای گیج و گنگ نگاهت می کنند و بعد رو می گردانند. به همین سادگی! هوای عاشقی ها را نمی بینند. فکر می کنند خیال است. آدم های اینجا دوستت دارم های تو را نمی فهمند معنا. من اما یک روزی به همه شان ثابت می کنم که اشتباه می کنند. در کنار تو ثابت می کنم به همه شان. خوب نازنین من که تو باشی زمین آسمان می شود، ستاره ها دانه دانه خورشید. عالم و آدم ایمان می آورند به وجود پاک عشقی مقدس تر از سجده گاه این مثلا" مسلمانان. وجود تو لبخند پاک خداست. نگاهت روشن ترین دلیل وجود مهربانی...

کلمه وقتی معنی دارد که از تو بگوید. واژه وقتی رنگ می گیرد که برای تو باشد. عاشقانه ها به فدایت، من تا آخرین نفس به پای عاشقی ات ایستاده ام. دوستت دارم معنای من. دوستت دارم..


پی نوشت : تمام عاشقانه های این مدت را برایت از نو همین جا می نگارم.

2 نگاشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387لحظه ی دلتنگی 22:7  به قلم مسافر کویر  |