|
|
یاد دوستی |
|
|
کسی که روی تو بيند نگه به کس نکند ز عشق سير نباشد ز عيش بس نکند در اين روش که تويی پيش هر که بازآيی گرش به تيغ زنی روی بازپس نکند چنان به پای تو در مُردن آرزومندم که زندگانی خويشم چنان هوس نکند به مدتی نفسی ياد دوستی نکنی که ياد تو نتواند که يک نفس نکند ندانمت که اجازت نوشت و فتوی داد اگر نصيب نبخشی نظر دريغ مدار بنال عاشق اگر عشق دوستان داری |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 11 تیر1387لحظه ی دلتنگی 19:34 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
روز و شب ها با خيالت گفتگوها کرده ام |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 10 تیر1387لحظه ی دلتنگی 22:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
جای غم باد در آن دل كه نخواهد شادت |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 9 تیر1387لحظه ی دلتنگی 21:56 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
يک صبحدم نثار تو گل های ياس را از شاخه چيده ام اينک هميشه ياد تو را می پراکند ياس سپيده دم! گل های ياس را |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 8 تیر1387لحظه ی دلتنگی 0:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
من پروانه صفت پيش تو ای شمع چو گل |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387لحظه ی دلتنگی 20:49 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ناشکیبا |
|
|
ز حد بگذشت مشتاقی و صبـر اندر غمت يارا به وصل خود دوايی كن دل ديوانه ی ما را عـلاج درد مشـتاقان طبيـب عام نشناسـد گرت پروای غمگينـان نخواهد بود و مسكينان چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل مرا سودای بت رويان نبودی پيش از اين در سر مـراد ما وصـال توست از دنيـا و از عقبـی چنان مشتاقم ای دلبـر به ديدارت كه گر روزی سخن شيرين هـمی گويد به رغم دشمنان عاشق |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 4 تیر1387لحظه ی دلتنگی 16:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای كـاش نكـردمـی نگـاه از ديده |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 3 تیر1387لحظه ی دلتنگی 19:54 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا بار امانت به من نداده است من اندوه انبوه نبودن تو را بر دوش می کشم. |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 2 تیر1387لحظه ی دلتنگی 22:31 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تــــو بازی دل بـــرده و ما باخـته ايم |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 1 تیر1387لحظه ی دلتنگی 0:18 به قلم مسافر کویر
|
|
||