|
|
|
|
|
وقتی تو نيستی دنيا شب می شه شب از دل من، شب تا هميشه... |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:8 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای خـدا از من ديوانـه مگيـر عشقش را
سنگ بر بـــال كبوتــر بـزنی می ميرد! پی نوشت: عیدت هزاران هزارن بار مبارک معنای نازنینم... |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 26 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 22:30 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
هوای تو |
|
|
تمام ماجرای من سه واژه شد برای تو سه واژه ی جدا جدا من و............ شب و............. هوای تو............ |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:25 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
گر خاك رهت شوم مزن بر من بانگ |
||
|
2
نگاشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 21:38 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
جانا هزاران آفرین |
|
|
جانان هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم صانع خدايی کاين وجود آورد بيرون از عدم خورشيد بر سرو روان ديگر نديدم در جهان گفتم چو طاووسي مگر عضوی ز عضوی خوبتر چندان که می بينم جفا اميد می دارم وفا آخر نگاهی بازکن وان گه عتاب آغاز کن چون دل ببردی دين مبر هوش از من مسکين مبر خارست و گل در بوستان هرچ او کند نيکوست آن او رفت و جان می پرورد اين جامه بر خود می درد می زد به شمشير جفا می رفت و می گفت از قفا |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 19 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:57 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دل به شوق وصل تو درسينه پرپر ميزند... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 18 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 10:50 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
در عـشـق تـو پـروای بـد انديشـم نـيست |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 20:48 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
مست عشقم مست شوقم مست دوست |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 23:43 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
چگونه فراموشت کنم؟... |
|
|
چگونه فراموشت كنم؟ فكرم غم تو دارد دلم، شور تو ونگاهم تمنای تو چگونه فراموشت كنم؟ چگونه می توانم فراموشت كنم؟ اگر دنيا را زيبا می بينم |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 22:42 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
بهشت من |
|
|
سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری است که اين شگفت ترين نوع خويشتن داری است تـمـام روز، اگـر بـی تـفـاوتـم؛ امـا رها کن آنچه شنيدی و ديده ای، هر چيز مرا ببخش! بدی کرده ام به تو، گاهی مرا ببخش اگر لحظه هايم آبی نيست بهشت من! به نسيم تبسمی درياب |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 5 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 16:36 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
اعترافات عاشقانه 27 |
|
|
چقدر کم داشتمت اين روزها! جای خالی ات را توی لحظه لحظه هايم حس می کنم به روشنی. بعضی وقت ها اما، بعضی لحظه ها هست که نبودنت پررنگ تر می شود. و من آشکارتر می شکنم... عمه رفت معنا... عروس شد و پرکشيد به خانه آرزوهايش. (اگر بدانی اين روزها چقدر درگير کارهايشان بوديم!) زيبا شده بود. کاش بودی می ديدی اش. اگرچه می دانم اگر بودی از تمام آدم ها سر می بودی. زيباتر از همه شان - عمه حتی! - و آنوقت تمام چشم ها به سوی تو بود. و من چقدر کيف می کردم از بودنت. چقدر غرق شور و شادمانی می شدم که «معنای من است!» و ديگر قدم هايم روی آسمان بود نه زمين. من پر از غرور می بودم اگر که بودی... چقدر تلخ بود که نبودی معنا... من بايد شاد می بودم توی تمام لحظه هايی که گذشت. سعی کردم، اما سخت بود. خيلی سخت بود. چطور شاد باشم وقتی که نيستی؟!... چطور لبخند بزنم؟! اصلا" می توانم؟! می شود؟! |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387لحظه ی دلتنگی 19:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||