تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟
شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی
        ندیدی
                چه ویرونه شد دل ...

2 نگاشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387لحظه ی دلتنگی 8:55  به قلم مسافر کویر  | 

اعترافات عاشقانه 29

امشب که بی خوابی به سرم زده، هوای نوشتن هایت امانم را بریده معنا!
گله می کنی عزیزترین؟ که نبودم؟ که ننوشتم؟ نه که ننوشتم، نخواندی.«نخواندی» هم درست نیست. تو که حاضری در تمام لحظه هایم. نخواندند. اینها که گه گاهی سری به خلوت عاشقانه هایم می زنند، فکر کردند عاشقی مسافر تمام شد. فکر کردند دیگر دلداده ی معنایش نیست... آخر خودت بگو معنا. می شود من تو را دوست نداشته باشم؟ می شود عاشقی ام پایان بگیرد؟ سنگ هم که باشد یک نظر تو را ببیند چنان مشتاق روی ماهت می شود که تا ابد چشمان آسمانی ات از خیالش پاک نمی شود. دل ما که از سنگ نیست معنا... دلم خواسته بود سکوت کنم. گفته بودم که می خواهم در سکوت بخوانمت. گفته بودم که می خواهم در سکوت دوستت بدارم. نگفته بودم؟... اصلا" به کسی چه که من روزی چندبار فدای معنایم می شوم؟! به کسی چه که من اینجا برای معنایم می نویسم که دوستش دارم یا توی دفترم یا روی دلم؟! معنا چرا این آدم ها فکر می کنند نبودن مسافر یعنی اینکه دیگر معنایش را دوست ندارد؟!   ...   تو که می دانی، خدا هم می داند، دیگر چه فرقی می کند دیگران باور کنند که من تا ابد دوستت می دارم، یا نه...

دارم موسقی گوش می کنم. حدس بزن چه؟... «اشک مهتاب» با صدای استاد «محمدرضا شجریان»

تـن بیشـه پـر از مهتـابه امـشـب
پـلنـگ کوه ها در خـوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل مـن در تـنـم بی تـابـه امـشب
دل مـن در تـنـم بی تـابـه امـشب

                                                   ...

معنا می دانی از شنیدن این صدای ناب، خصوصا" این تصنیف بی نظیر، تا کجاها می روم؟... تا عرش که نه، اما تا ستاره ها عروج می کنم. روی عرش که بی تو نمی توان قدم گذاشت... هرچند... عروج هم که می کنم برای این است که یک سبد ستاره بچینم از زلالی آسمان شب، بعد بیایم آرام آرام پشت پنجره ی اتاقت، تو را ببینم که آسوده در خوابی، آنوقت ستاره ها را بپاشم روی لطافت خواب چشمانت، تا شبت نورباران بشود و رویایت ستاره باران... و تو توی خوابت یک لبخند که بزنی من می توانم تمام شب را پیاده تا ماه بروم و برگردم...

یک خبری می خواهم بدهم معنا. یک اتفاقی حدود 10-12 روز پیش افتاد که من تا حالا دلم نیامده برایت بگویم. خانه نشین شده ام معنا اساسی! پایم شکسته... باور کن من شیطنت نکردم معنا! داشتم از پله ها پایین می رفتم که افتادم و پایم شکست. گچ گرفتیمش. جایت خالی که یادگاری بنویسی رویش و امضا کنی! دکتر گفت یک ماه و نیم باید توی گچ باشد، راه هم نباید بروم! زندگی ام خلاصه شده توی اتاقم و گه گاهی هال و تلوزیون! تمام ملزوماتم روی میز کنار تختم است که از جایم بلند نشوم. قرآنم، کتاب هام، دفتر و مدادم، آب خوردن، تلفن... یک شلوغ بازاری ست که بیا و ببین! هر چه را که می خواهم باید تمام یک .جب میز را زیر و رو کنم تا پیدایش کنم! اما آخر خودت بگو. مگر آدم چقدر می تواند یک جا بنشیند و تکان نخورد؟! آن هم منی که همیشه سرم به یک کاری گرم است! یک وقت هایی که دیگر خیلی حوصله ام سر می رود بلند می شوم می روم توی هال تلوزیون نگاه می کنم. (شکر خدا هیچوقت هم که یک برنامه درست و حسابی ندارد!) بعد هم لنگان لنگان برمی گردم توی اتاقم. توی این رفتن و آمدن ها پایم درد هم می گیرد، ولی خب چه کنم؟!...
آی معنا... معنا... معنای من... جایت خالی ست حالا که من ناز کنم برایت... که وقتی می خواهم از جایم بلند بشوم تکیه کنم به شانه ات... که دعوا کنی با من وقتی که راه می روم... اگر بدانی کم دارمت این روزها معنا...

معنایم... من خوب نیستم، خودم می دانم.سرتاسر سیاهی ام، این را هم می دانم. ولی یک خواهش. تو که خوبی، تو که پاکی، تو که نازنینی، دعایم کن معنا... چیزی نپرس، تنها دعایم کن... دل تو روشن است. لابه لای قنوت های روزانه ات، مسافر را هم دعا کن... دوستت دارم...

2 نگاشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387لحظه ی دلتنگی 10:4  به قلم مسافر کویر  |