|
|
اعترافات عاشقانه 30 |
|
|
اولین محرم بعد از عاشقی من بود. یادت می آید معنا؟ یک شب مثل هر شب دهه ی اول محرم رفته بودیم مسجد «حاج رضا». حال خوبی بود. کلی دعایت کردم آن شب. لا به لای اشک هایم دنبالت گشتم. سعی کردم بودنت را تصویر کنم برای خودم. اگر باشی چه می شود. چه می پوشی. کجا می ایستی. من کجا بایستم که گم ات نکنم. که خسته اگر شدی یک وقت زود برگردیم خانه... خیلی دلم بهانه ی بودنت را می گرفت. جایی در عمق ناپیداهای دلم آرزویت کردم. بعد همان وقت مردی از جلویم گذشت؛ که در سینی توی دستش یک منقل کوچک بود و ذغال و یک ظرف پر از اسپندهایی که بی وقفه می ریخت توی آتش. آنوقت چیزی از دلم گذشت. نذر کردم برایت معنا. برای بودنت. که اولین ماه محرمی را که باشی دست کم یک شب برویم مسجد «حاج راضا». از بعدازظهرش از خانه بیرون بزنیم، برویم با هم یک مشت اسپند بخریم، شب ببریم مسجد «حاج رضا». نذر کردم که با دست خودم برایت اسپند توی آتش بریزم. یک بار به شکر بودنت، یک بار برای اینکه کسی نگاه چپ به روی ماهت نکند... توی هیچ کدام از این لحظه ها تو نبودی اما، خانه که برگشتم تا نمی دانم ساعت چند نصف شب خیالت را نشاندم رو به رویم مو به مو همه چیز را تعریف کردم برایش... چند محرم از آن شب می گذرد معنا؟.. حسابش را داری؟...
پی نوشت : من امشب به دختر عمه ی کوچکم حسودی ام شد... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 27 دی1387لحظه ی دلتنگی 1:59 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
مضاف الیه |
|
|
ديوانه گشته ام که تماشا کنی مرا سود دل تونيست که حاشا کنی مرا در قاب چشم آبی خود عکس من گذار من واژه مضاف اليه ام مضاف من من برخلاف يوسف گمگشته مايلم رنـد و رهـا و راهـب راه رسالـتـم |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 23 دی1387لحظه ی دلتنگی 22:10 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
تو هم مثل ماه سايه ات سنگين شده... |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 20 دی1387لحظه ی دلتنگی 18:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
به دوست نامه نوشتن، شعار بيگانه است
به شمع، نامه ی پروانه، بال پروانه است! پی نوشت : در غزه هنوز هم آتش و خون می بارد. کاری باید کرد! |
||
|
2
نگاشته شده در پنجشنبه 19 دی1387لحظه ی دلتنگی 18:7 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
صدای آب می آید... |
|
آفتابِ امروز را به زور فرستاده اند توی آسمان به اختیار خودش بود هرگز طلووع نمی کرد. آفتاب هم شرم کرد از تشنگی فرزندان حسین (ع) و آدم ها شرم نکردند... |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 18 دی1387لحظه ی دلتنگی 14:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دايم دست هايت را دور می زنند ديوارها مُحرمند و من آن سوتر سنگ می زنم به شيطان بی خبر از اين که به تو ايمان دارد حتی خدا هم!... پی نوشت (خصوصی) : امشب به نیت تمام اهل دل هایی که اینجا می آیند شمع روشن می کنم. نیت کنید لطفا"... |
||
|
2
نگاشته شده در سه شنبه 17 دی1387لحظه ی دلتنگی 11:44 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود! |
|
|
گاهی مسير جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل ميزند در راه هوشياری خود مست می رود گاهی غريبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اينجا يکی برای خودش حکم می دهد آن ديگری هميشه به پيوست می رود وای از غرور تازه به دوران رسيده ای وقتی ميان طايفه ای پست می رود هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لايقمان هست می رود اين لحظه ها که قيمت قد کمان ماست تيريست بی نشانه که از شصت می رود بيراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسير جاده به بن بست می رود پی نوشت : این یک پست کاملا" بی ربط است! |
||
|
2
نگاشته شده در دوشنبه 16 دی1387لحظه ی دلتنگی 22:16 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
ندارد... |
|
|
محرم که می شود هرکجای دنیا که باشی اگر خودت را به مراسم شب های مسجد «حاج رضا» نرسانی یقینا" ضرر خواهی کرد. چند سال است - از وقتی که شناخته ام آنجا را - محرم هایم را در حال و هوای ملکوتی شب های آنجا سر می کنم. |
||
|
2
نگاشته شده در شنبه 14 دی1387لحظه ی دلتنگی 20:32 به قلم مسافر کویر
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم برای تو چون چنگ می زند آهنگ |
||
|
2
نگاشته شده در جمعه 13 دی1387لحظه ی دلتنگی 22:17 به قلم مسافر کویر
|
|
||