|
|
بغض گلوگیر |
|
|
کسی مسير خدا را به من نشان بدهد دل سياه مرا دست آسمان بدهد درون پيله ی سردرگمی اسيرم، آه! به دشت خيره شدم تا مگر که قاصدکی و کاش رنگ غزلهای ناسروده ی من هزار بيت به وصفش قصيده می خوانم من از حکايت آشفتگی پرم، اما هميشه منتظرم تا عزيز خوش خبری چه سرد مرده ام اينجا، کجاست دستی که |
||
|
2
نگاشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 22:58 به قلم مسافر کویر
|
|
||