تبليغاتX
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
...!روز از پی خيال تو از خانه می روم... شب در سکوت خلوت من خانه می کني... من می نويسم از تو و از لحظه های عمر... پايين خاطرات من امضا نمی کنی؟
بغض گلوگیر
کسی مسير خدا را به من نشان بدهد
دل سياه مرا دست آسمان بدهد

درون پيله ی سردرگمی اسيرم، آه!
کسی برای پريدن، به من توان بدهد

به دشت خيره شدم تا مگر که قاصدکی
نشانه ای به من از يار مهربان بدهد

و کاش رنگ غزلهای ناسروده ی من
بهار شعر مرا، شور ناگهان بدهد

هزار بيت به وصفش قصيده می خوانم
اگر که بغض گلوگير من امان بدهد

من از حکايت آشفتگی پرم، اما
کجاست او که مرا جرات بيان بدهد؟

هميشه منتظرم تا عزيز خوش خبری
خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اينجا، کجاست دستی که
به بند بند وجودم دوباره جان بدهد؟...

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387لحظه ی دلتنگی 22:58  به قلم مسافر کویر  |